برای کسانی که تازه عکاسی حیات وحش را شروع میکنند در همین ابتدای مقاله این نکته مهم را یادآوری میکنم که این سبک از عکاسی یکی از سختترین شاخههای آن است، چرا که در حین انجام آن، بهعنوان یک عکاس حرفهای حیاتوحش شاید لازم شود که شما مدتهای طولانی در آب و هوای نه چندان مطلوبی که یا بیش از اندازه گرم است یا بیش از اندازه سرد و یا خیس و بارانی بمانید تا به عکسی برسید که از نظر خودتان بینقص است؛ اغلب حتا پیش میآید که چندین روز را به دور از انسانها و با گونههای مختلف جانوری بگذرانید، کارهایی که شاید انجامش برای هر فردی به این راحتی فراهم نباشد. اما با وجود همه اینها، عکاسی حیات وحش بسیار لذتبخش است و شمار زیاد علاقمندان این رشته در سراسر دنیا، این فرضیه را ثابت میکند. با همه اینها حالا که درحال مطالعه این مقاله هستید، پس شما هم جزو طرفداران جدی آن به شمار میآیید.
من یک عکاس تخصصی حیات وحش نیستم اما به عنوان کسی که چندین بار تجربه انجام آن را در کنار عکاسان حرفهای این رشته داشته است، در این راهنمای جامع عکاسی حیاتوحش، سعی میکنم تا حد امکان دانستهها و تجربههایی از عکاسی حیاتوحش را در اختیارتان بگذارم تا بتوانید از آنها استفاده کنید. این یک آموزش کامل و نسبتن طولانی عکاسی از حیات وحش است پس اگر به این ژانر از عکاسی علاقهمندید شاید بهتر باشد آن را در علاقهمندیهایتان ذخیره کنید و هر از گاهی برای مرور اطلاعات دوباره به آن سر بزنید.
تحقیق و برنامهریزی برای سفرهای عکاسی حیاتوحش
پیش از آنکه با دوربین راهی طبیعت شوید، اولین و درعینحال یکی از نادیدهگرفتهشدهترین ( توسط اغلب عکاسان حیات وحش ) کارهایی که باید انجام دهید، تحقیق درباره مکانها و شناخت گونههایی است که قصد عکاسی از آنها را دارید. با گذشت زمان و کسب تجربه عملی در میدان، میزان تحقیقی که پیش از هر بار عکاسی کردن نیاز دارید که انجام دهید کمتر میشود؛ اما اگر با گونهای سروکار دارید که اطلاعات کمی دربارهاش دارید، مجهز شدن به دانشی ارزشمند و کاربردی درباره آن گونه و محیط زندگیاش یک قدم اولیه و کاملن ضروری است.
-
برای عکاسی از گونههای مختلف حیات وحش کجا تحقیق کنیم؟
امروزه به راحتی میتوانیم ساعتهای بیشماری را صرف تماشای ویدئوهای حیاتوحش در زیستگاه طبیعی آنها کنیم. حجم این محتوا در اینترنت تقریبن بیپایان است؛ از مستندهای سرویسهای استریم گرفته تا ویدئوهای پراکنده در یوتیوب حتا به زبان فارسی. قبل از ورود به میدان، میتوانید از این منابع برای کسب دانش محیطی و رفتاری گونهها استفاده کنید.
همچنین درباره گونههایی که قصد عکاسی از آنها را دارید مطالعه کنید. حتا جزئیترین اطلاعات هم میتواند تفاوت بزرگی در کیفیت عکسهایی که میگیرید ایجاد کند. میتوانید با راهنماهای حرفهای حیات وحش هم درباره گونه مدنظرتان صحبت کنید.
اگر به عکاسی پرندگان علاقه داشته باشید، با پرندهنگرانی ارتباط بگیرید که شناخت عمیقی از گونههای مورد نظرتان دارند. اگر مقصدتان جنگلهای شمال باشد، با ردیابهای حرفهای درباره گونههای شمالی مانند مرال، گرگ، خرس و بزکوهی صحبت کنید. اگر مقصدی مثل جنگلهای زاگرس باشد، با افرادی که در شبکههای اجتماعی پیدا میکنید تماس بگیرید و از تجربههایشان سوال کنید. سپس با شرکتهای تور که در برگزاری سفرهای تخصصی آن منطقه تجربه دارند ارتباط بگیرید.
اگر میدانید در یک منطقه روستایی حیاتوحش وجود دارد، به پیادهروی بروید و به دنبال ردپا یا نشانههای فعالیت بگردید؛ مثل محلهای استراحت در میان علفهای بلند. به دنبال مدفوع یا بقایای اسکلتی باشید. حتا میتوانید در محلی که احتمال فعالیت میدهید یک دوربین تلهای (Trail Camera) نصب کنید. بگذارید دوربین یک هفته آنجا بماند، سپس بررسی کنید آیا این مکان برای ساختن یک کمینگاه (Blind) مناسب است یا نه. اگر حیاتوحش ثبت شد، ساعات فعالیت روزانهاش را یادداشت کنید و برنامهریزی کنید که خیلی زودتر از زمانی که دوربین تلهای حضور حیوان را ثبت کرده، در آن محل حاضر باشید.
-
در عکاسی حیات وحش چه اطلاعاتی ارزشمند است؟
جزئیاتی که در این تحقیقات اولیه کشف میکنید، به شما کمک میکند بهتر بفهمید کجا باید سفر کنید و حیوانات چگونه در محیطهای مورد نظر شما زندگی میکنند. تمام این اطلاعات نقش بزرگی در افزایش موفقیت شما در زمان عکاسی خواهد داشت.
پیشنهاد میکنم موارد زیر را حتمن بررسی کنید:
• زیستگاه گونهها: بدانید کجا زندگی میکنند و شکار میکنند.
• الگوهای مهاجرت: گونه مورد نظر در چه زمانهایی به مناطقی میآید که برای شما قابل دسترسی است.
• فصلهای تولیدمثل: بیشتر گونهها در فصل جفتگیری فوتوژنیکتر هستند. ما معمولن دوست داریم از نوزادان گونههای مختلف عکاسی کنیم. در مورد خانواده سگسانان (مانند گرگها) یا گربهسانان، این زمان بهترین فرصت برای مشاهده شکار هم هست، چون نیاز به غذا بیشتر میشود.
• مسائل لجستیکی: باید به این موارد توجه کنید که چطور به محل موردنظرتان میروید؟ چه کسی راهنمای شماست؟ کارگاه آموزشی، تور گروهی یا راهنمای خصوصی؟ کجا اقامت میکنید؟ آیا نگرانیهای ایمنی وجود دارد؟
• الگوهای آبوهوایی فصلی: دقت کنید که با موضوعاتی مانند لباس یا تجهیزات محافظتی نامناسب برای خودتان یا دوربینتان غافلگیر نشوید.
-
پیشتصورسازی در عکاسی حیات وحش در برابر عکاسی لحظهای
پیشتصورسازی از تحقیق شما میآید. احتمالن هنگام تحقیق، تصویری دیدهاید که دوستش داشتهاید و سپس در منظرهای که حضور دارید، چیزی توجه شما را جلب کرده است. اینجاست که صبر به خرج میدهید و منتظر میمانید تا حیوان وارد صحنه موردنظر شما شود و بعد عکس میگیرید.
در این روش، تعداد عکسهایی که میگیرید بسیار کمتر است. مزیتش این است که به یکی دو عکس شاخصی میرسید که واقعن دنبالش بودهاید. همچنین زمان کمتری را صرف مرور انبوه عکسهایی میکنید که صرفن هر جا حیوانی دیدهاید ثبت شدهاند.
اما عیب پیشتصورسازی و منتظر ماندن برای لحظه درست این است که ممکن است آنقدر روی یک عکس متمرکز شوید که فرصتهای دیگر و صحنههای جذاب دیگری را که در اطرافتان اتفاق میافتند، از دست بدهید.
در عکاسی حیات وحش اصطلاح عکاسی در لحظه (Shooting on the fly) بیشتر درباره دنبال کردن حیوان است، هر جا که میرود. با این روش بدون شک تعداد عکسهای بسیار بیشتری میگیرید و بعد از بررسی صدها یا حتا هزاران عکس، احتمالن تعداد قابلتوجهی عکس قابلقبول خواهید داشت. من پیشنهاد میکنم ترکیبی از هر دو استراتژی را به کار ببرید. احتمالن در هر برنامه عکاسی از حیات وحش بیش از یک روز در محل حضور دارید، پس روشها را جابهجا کنید: هم عکسهای از پیش تصورشده (pre-visualized) را بگیرید و هم عکسهایی را که در لحظه و در جریان اتفاق ثبت میشوند.
همانطور که قبلن اشاره کردم، هنگام تحقیق باید ویدئوها و تصاویر حیوانات را در سرویسهای استریم فیلمهای مستند و یا در گوگل بررسی کنید. قبل از سفر، شروع به ساختن یک پوشه از تصاویر کنید. این تصاویر را بهعنوان یک لیست کوتاه از عکسهایی در نظر بگیرید که شخصن برایتان جذاباند. البته قرار نیست خودتان را محدود به گرفتن همان عکسها کنید؛ اینها فقط تصاویری هستند که امید دارید به دست بیاورید.
این کار تمرین بسیار خوبی برای پیشتصورسازی رفتار حیوانات است، قبل از آنکه در لحظه و با دوربین در دست روبهروی آنها قرار بگیرید.
شروع کنید به فکر کردن درباره محیطی که با آن روبهرو خواهید شد. پسزمینههای احتمالی عکسهایتان را مطالعه کنید و به دنبال ترکیببندیهایی باشید که دوست دارید ثبت کنید.
به حیوانات دقت کنید و ظرافتها و چالشهای عکاسی آنها را بشناسید. برای مثال عقاب سرسفید را در نظر بگیرید؛ آن سر سفید اگر از قبل به نورسنجی فکر نکرده باشید، خیلی راحت بیشازحد روشن (Over Exposure) میشود.
تجهیزات مورد نیاز در عکاسی حیاتوحش
برای عکاسی حیاتوحش چه تجهیزاتی لازم است؟
دوربین بدونآینه بهتر است یا DSLR؟ لنز سریع یا کند؟ سهپایه یا بدون سهپایه؟ فیلترها چطور؟ طبیعی است که همه اینها کمی گیجکننده به نظر برسند.
همانطور که در مقاله
راهنمای جامع خرید دوربین عکاسی صحبتکردهایم، واقعیت این است که تجهیزات عکاسی شاید مهمترین عامل در خلق تصاویر عالی از حیاتوحش نباشند، اما بدون شک عنصری ضروری هستند. بالاخره برای ثبت عکس، به ابزار نیاز دارید. بهتر است به تجهیزات به چشم ابزار نگاه کنید و برای استفاده درست از این ابزارها، باید بدانید چه کاری انجام میدهند، چگونه کار میکنند و چطور میتوان از آنها برای خلق انواع مختلف تصاویر حیاتوحش استفاده کرد.
حیاتوحش شکلهای گوناگونی دارد؛ از عقابهای باشکوه و خرسهای قدرتمند گرفته تا پرندگان آوازخوان ظریف و روباههای زیرک. وقتی وارد دنیای عکاسی حیاتوحش میشوید، با چهار چالش اصلی روبهرو خواهید شد:
• بیشتر حیوانات ترسو و محتاط هستند
• بیشتر حیوانات سریع و غیرقابلپیشبینیاند
• بیشتر حیوانات در سحر، غروب و یا در محیطهای کمنور مثل جنگلها فعال هستند
• طبیعت معمولن خشن است و میتواند شامل باران، برف، گلولای، شن و ماسه و موارد دیگر باشد
برای مقابله با این چالشها، باید تجهیزات خود را با دقت انتخاب کنید. از طرف دیگر آنچه برای یک عکاس حرفهای تماموقت بهترین انتخاب است، لزومن برای کسی که آخر هفتهها یا در تعطیلات عکاسی میکند مناسب نیست. عواملی مثل هزینه، امکانات، اندازه فیزیکی، وزن و میزان راحتی در استفاده برای شما اهمیت زیادی دارند. تجهیزاتی که بیش از حد بزرگ، سنگین یا پیچیدهتر از سطح مهارت شما باشند، به همان اندازه شانس موفقیتتان را کاهش میدهند که تجهیزات ضعیفتر.
با همه این حرفها، بهطور کلی تجهیزات مناسب برای عکاسی حیاتوحش باید سریع، قابلاعتماد و قادر به تولید تصاویر باکیفیت در شرایط نوری مختلف باشند.
ثبت حرکت و رفتار حیوانات بخش اصلی کار یک عکاس حیاتوحش است، به همین دلیل سرعت همیشه یکی از مهمترین فاکتورها در انتخاب تجهیزات عکاسی حیات وحش بوده است. فوکوس خودکار سریع و نرخ عکاسی پیاپی بالا از ویژگیهایی هستند که برای رسیدن به نتایج پایدار و ثبت «لحظهی تعیینکننده» میتوانید به آنها تکیه کنید.
برای حفظ فاصله امن با حیوانات بالقوه خطرناک یا برای پر کردن کادر تصویر با سوژه حیاتوحش، لنز تلهفوتو ابزاری است که همیشه به آن نیاز خواهید داشت. هرچه لنز سریعتر باشد (یعنی دیافراگم بازتری داشته باشد)، در شرایط نوری کم عملکرد بهتری خواهد داشت.
عکاسان حیات وحش اغلب در مناطق دورافتاده عکاسی میکنند، بنابراین قابلیت اطمینان کردن به تجهیزات اهمیت فوقالعادهای دارد؛ بهویژه زمانی که در معرض شرایط مختلف آبوهوایی قرار میگیرند. گرمای شدید، سرمای زیاد، باران، آب شور، گردوغبار و رطوبت همه میتوانند به تجهیزات الکترونیکی حساس مثل دوربینها، لنزها، کامپیوترها و هارددیسکها آسیب بزنند. به همین دلیل، نحوه بستهبندی و نگهداری تجهیزات در سفر به مناطق دورافتاده بسیار حیاتی است.
در این بخش از مقاله، به شما کمک میکنیم همهچیز را مرتب و شفاف ببینید:
اصول اولیه تجهیزات، دوربینها، لنزها، لوازم جانبی دوربین، تلهکانورترها، فیلترها، کیف دوربین، سهپایهها، فلاش، کمینگاهها (Blinds)، ابزارهای ذخیرهسازی، نرمافزارها و بهترین روشهای حمل و سفر با این همه تجهیزات.
در پایان این بخش، دید روشنتری خواهید داشت نسبت به اینکه به چه تجهیزاتی نیاز دارید، به چه چیزهایی نیاز ندارید و دلیلش چیست.
-
دوربینهای مناسب عکاسی حیاتوحش
وقتی صحبت از انتخاب بهترین دوربین برای عکاسی حیاتوحش میشود، گزینهها، برندها و قابلیتهای بسیار زیادی پیش روی شماست. هرچند عکاسی آنالوگ هنوز در بعضی ژانرها جایگاه خودش را دارد، اما برای حیاتوحش انتخاب مناسبی نیست. به همین دلیل، اینجا فقط درباره دوربینهای دیجیتال صحبت میکنیم. بهطور کلی، دو تصمیم مهم در انتخاب دوربین دیجیتال برای حیاتوحش وجود دارد: نوع دوربین و اندازه سنسور تصویر.
دوربینهای DSLR (دوربینهای دیجیتال تکلنزی بازتابی) نزدیک به دو دهه انتخاب محبوب عکاسان حرفهای حیات وحش بودهاند. این دوربینها دارای آینه و منشور هستند، یعنی صحنه را از طریق منظرهیاب اپتیکال میبینید. اما همین طراحی باعث میشود DSLRها نسبت به سایر انواع دوربینها بزرگتر، حجیمتر و سنگینتر باشند. به همین دلیل، با پیشرفت سریع دوربینهای بدونآینه، DSLRها کمکم محبوبیت خود را از دست میدهند؛ چون مدلهای بدونآینه نهتنها به آنها رسیدهاند، بلکه در بسیاری موارد از آنها بهتر هم شدهاند.
دوربینهای بدونآینه (Mirrorless) فاقد منشور و منظرهیاب اپتیکال هستند، بنابراین سبکتر و جمعوجورترند. تصویر سوژه را بهصورت زنده روی نمایشگر LCD پشت دوربین یا از طریق منظرهیاب الکترونیکی میبینید.
این روزها شرکتهای سازنده دوربین، سرمایهگذاری بسیار بیشتری روی فناوری، قابلیتهای جدید و لنزهای سیستمهای بدونآینه انجام میدهند تا DSLRها. بنابراین اگر تازه میخواهید یک سیستم دوربین برای عکاسی حیاتوحش بسازید، بدونآینهها منطقیترین نقطه شروع هستند.
-
اندازه سنسور دوربین مناسب برای عکاسی حیات وحش
در این سبک از عکاسی هم رسیدن به پاسخ درست دربرابر همان سوال همیشگی اهمیت دارد؛
فول فریم یا کراپ سنسور؟ در مورد سنسور تصویر، باید بگویم که اندازه آن در عکاسی حیات وحش واقعن اهمیت دارد. دوربینهای فولفریم سنسوری تقریبن هماندازه فیلمهای ۳۵ میلیمتری قدیمی دارند (۳۶×۲۴ میلیمتر). سطح بزرگتر سنسور باعث کیفیت تصویر بالاتر، نویز کمتر و دامنه دینامیکی بهتر میشود.
در مقابل، دوربینهای APS-C یا کراپسنسور سنسور کوچکتری دارند (حدود ۲۲×۱۶ میلیمتر). بعضی از عکاسان حیاتوحش این سنسورها را ترجیح میدهند، چون باعث ایجاد ضریب انقطاع (Crop Factor) میشوند و عملن فاصله کانونی لنز را بیشتر نشان میدهند.
برای مثال، در دوربینهای APS-C نیکون ضریب برش ۱.۵ برابر و در کانن ۱.۶ برابر است. یعنی یک لنز ۳۰۰ میلیمتری روی بدنه APS-C نیکون معادل ۴۲۰ میلیمتر و روی کانن معادل ۴۸۰ میلیمتر عمل میکند.
-
ویژگیهای مهم دیگر در دوربینهای مناسب برای عکاسی حیاتوحش
علاوه بر نوع دوربین و اندازه سنسور، چند ویژگی دیگر هم در عکاسی حیاتوحش اهمیت زیادی دارند:
سرعت عکاسی پیاپی (Burst Speed)
این عدد نشان میدهد دوربین در هر ثانیه چند فریم ثبت میکند. هرچه این عدد بالاتر باشد، شانس ثبت لحظه طلایی در صحنههای سریع بیشتر میشود. تفاوت بین یک عکس فوقالعاده از پرندهای در حال پرواز و یک عکس معمولی، گاهی فقط به تعداد فریم در ثانیه در دوربین بستگی دارد. برای عکاسی موفق از حیاتوحش، حداقل ۸ فریم بر ثانیه را توصیه میکنیم.
فوکوس خودکار پیوسته (Continuous Autofocus)
وقتی صحبت از فوکوس خودکار میشود، دو گزینه اصلی وجود دارد : فوکوس تکشات (Single-Shot AF) و فوکوس پیوسته (Continuous AF) حالت اول دوربین با تا نیمهفشردن دکمه شاتر، فوکوس را قفل میکند. این روش برای عکاسی منظره عالی است، اما در دنیای پویای عکاسی حیاتوحش، معمولن فوکوس پیوسته انتخاب بهتری محسوب میشود؛ چون حتا هنگام حرکت سوژه هم بهطور مداوم فوکوس را تنظیم میکند.
حیوانات غیرقابلپیشبینی هستند و حالت فوکوس پیوسته کمک میکند آنها در کادر شما همیشه شارپ باقی بمانند. اگر این حالت را با قابلیت تعقیب سوژه (Tracking) دوربینتان ترکیب کنید، به یک ترکیب قدرتمند میرسید که فوکوس را در سراسر منظرهیاب حفظ میکند.
تعداد نقاط فوکوس خودکار (Autofocus Points)
هرچه نقاط فوکوس بیشتر باشند، احتمال از دست دادن فوکوس هنگام تعقیب سوژههای سریع کمتر میشود. همچنین وقتی سوژه دقیقن وسط کادر نیست، فوکوس کردن بسیار راحتتر خواهد بود.
لرزشگیر داخلی بدنه (In-Body Image Stabilization)
این قابلیت نسبتن جدید، لرزشهای دوربین هنگام نوردهی را کاهش میدهد. از آنجا که در عکاسی حیاتوحش اغلب از لنزهای تله استفاده میشود (که به لرزش بسیار حساساند)، این ویژگی فوقالعاده ارزشمند است. اگر رویای سافاری آفریقا یا سفر عکاسی به قطب جنوب را دارید، وجود لرزشگیر در بدنه، لنز یا هر دو میتواند بارها نجاتدهنده شما در این سفرها باشد.
مقاومت در برابر شرایط آبوهوایی (Weather Sealing)
عکاسی حیاتوحش در طبیعت انجام میشود؛ جایی که باران، رطوبت، گردوغبار و شرایط سخت میتوانند به تجهیزات الکترونیکی آسیب بزنند. بدنههای مقاوم در برابر شرایط جوی از دوربین در برابر این عوامل محافظت میکنند. در غیر این صورت، یا باید دوربین را کنار بگذارید و لحظهها را از دست بدهید، یا ریسک خرابی تجهیزات را بپذیرید.
جمعبندی سریع: دوربین مناسب عکاسی حیاتوحش
۱. DSLR یا بدونآینه؟ هر دو خوباند، اما بدونآینهها آینده بازار هستند.
۲. فولفریم یا APS-C؟ فولفریم کیفیت بالاتری میدهد، APS-C دسترسی به فاصله کانونی بلندتر.
۳. سرعت عکاسی پیاپی: هرچه فریم بر ثانیه بیشتر، بهتر.
۴. نقاط فوکوس: نقاط بیشتر یعنی پوشش بهتر و تعقیب فوکوس دقیقتر.
۵. لرزشگیر داخلی بدنه: بهشدت توصیه میشود.
۶. مقاومت در برابر شرایط جوی: با توجه به گردوغبار و رطوبت محیطهای طبیعی، کاملن ضروری است.
انتخاب دوربین میتواند تجربه عکاسی حیاتوحش شما را کاملن متحول یا برعکس، آن را خراب کند.
در قدم اول، یک دوربین ایدهآل برای عکاسی حیاتوحش باید لنز قابل تعویض داشته باشد؛ این موضوع به شما اجازه میدهد بسته به موقعیت، فاصله کانونی را تغییر دهید و از نمای نزدیک تا عکسهای واید را بهراحتی ثبت کنید.
همچنین به دوربینی با سیستم فوکوس خودکار قدرتمند نیاز دارید؛ به این ترتیب (با کمی تمرین) میتوانید پرندهای را که در آسمان پرواز میکند یا مارالی را که در دشت میدود، بهطور مداوم دنبال کنید. امروزه بسیاری از دوربینهای بدونآینه پیشرفته به قابلیت تشخیص و ردیابی چشم مجهز شدهاند، از جمله تشخیص چشم پرندگان و حیوانات. این ویژگی میتواند واقعا بازی را عوض کند، اما مهم است قبل از استفاده در موقعیتهای حساس آن را امتحان کنید، چون عملکرد Eye AF در همه دوربینها به یک اندازه قوی نیست.
مقاومت و دوام هم عامل مهم دیگری است که نباید از آن چشمپوشی کنید. چه در حال عکاسی زیر باران شدید باشید و چه در مسیرهای کویری، دوربین شما باید بتواند در برابر شرایط محیطی مقاومت کند و از قطعات الکترونیکی داخلی خود محافظت کند. بسیاری از دوربینهای DSLR و بدونآینه ردهمتوسط به بالا، مقاومت خوبی در برابر شرایط آبوهوایی دارند، اما پیشنهاد میکنم از مدلهای مبتدی دوربین که برای استفاده تفریحی طراحی شدهاند، دوری کنید.
در نهایت، مطمئن شوید دوربین شما عملکرد خوبی در ISOهای بالا دارد. این ویژگی به شما کمک میکند در نور کم هم به عکاسی ادامه دهید و در عین حال، با حفظ سرعت شاتر بالا، عکسهایی واضح و شفاف ثبت کنید.
لنزهای مناسب برای عکاسی حیاتوحش
حالا میرسیم به بخشی از تجهیزات که عکاسان حیاتوحش بیش از هر چیز دیگری دوستش دارند و آرزوی داشتنش را میکنند: لنزها.
یک لنز خوب برای حیاتوحش معمولا بزرگترین و مهمترین سرمایهگذاری شما در تجهیزات عکاسی خواهد بود، پس بیایید با هم مهمترین ویژگیها و انتخابها را بررسی کنیم:
از نظر تئوری، عکاسی حیاتوحش را میتوان با هر نوع لنزی انجام داد؛ از واید گرفته تا سوپرتله. همهچیز به شرایط و پیامی که میخواهید با عکستان منتقل کنید بستگی دارد.
اما در عمل، بیشتر موقعیتهایی که با آنها روبهرو میشوید به یک لنز تلهفوتو نیاز دارند. چرا؟
• حیوانات وحشی بهطور طبیعی دوست دارند تا حد امکان از انسانها فاصله بگیرند. لنز تلهفوتو به شما اجازه میدهد بدون نزدیک شدن، سوژه را بزرگ کنید؛ طوری که حتا سبیلهای یک یوز ایرانی را هم بشمارید، اگر دلتان بخواهد.
• بعضی حیوانات هستند که اصلن نباید به آنها نزدیک شد. حفظ فاصله هم برای شما امنتر است و هم برای حیوان.
• پرسپکتیوی که لنز تلهفوتو ایجاد میکند، برای پرترههای حیوانات بسیار دلنشین است؛ چون باعث جدا شدن سوژه از پسزمینه میشود و کنترل پسزمینه را هم سادهتر میکند.
بسته به گونه جانوری، در بیشتر مواقع به حداقل فاصله کانونی ۴۰۰ میلیمتر نیاز دارید تا حیوان آرام بماند و شما هم در فاصلهای امن باشید. لنزهای ۴۰۰ میلیمتر و بلندتر را «سوپرتلهفوتو» مینامند که معمولاً بزرگ، سنگین و گرانقیمت هستند.
-
نکات کلیدی در انتخاب لنز برای عکاسی حیات وحش
فاصله کانونی (Focal Length)
به زبان ساده، فاصله کانونی یعنی «برد» لنز. برای عکاسی از پرندگان کوچک یا پستانداران بسیار محتاط، حداقل به ۴۰۰ میلیمتر نیاز دارید و اگر ۶۰۰ یا حتی ۸۰۰ میلیمتر داشته باشید، بهتر هم هست.
برای پستانداران بزرگ در پارکهای ملی بخصوص در خارج از ایران که به حضور انسان عادت دارند، معمولا بازه ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیمتر کاملا کافی است.
حداکثر گشودگی دیافراگم (Maximum Aperture)
گشودگی دیافراگم لنز با عدد f نشان داده میشود. هرچه عدد f کوچکتر باشد دیافراگم بازتر و درنتیجه لنز «سریعتر» محسوب میشود؛ چون اجازه میدهد با سرعت شاتر بالاتری عکاسی کنید.
لنزهای f/2.8 و f/4 تلهفوتوهای سریع به حساب میآیند، در حالی که f/5.6 و f/8 کندترند.
لنزهای سریع در نور کم عملکرد بهتری دارند (شاتر سریعتر و ISO پایینتر) و در دیافراگم باز، عمق میدان کمتری ایجاد میکنند که پسزمینهای نرم و محو به شما میدهد.
-
لنزهای پرایم یا زوم؟ کدامیک برای عکاسی حیات وحش مناسبترند؟
لنزهای پرایم (Prime)
فاصله کانونی ثابت دارند؛ مثلن ۴۰۰ یا ۶۰۰ میلیمتر. این لنزها برای پرندگان کوچک یا حیوانات خجالتی و انسان گریز عالیاند.
مشکلشان این است که اگر حیوان به شما نزدیک شود، چارهای جز دور شدن از سوژه یا تعویض لنز ندارید و ممکن است در همین حین لحظهای خاص را از دست بدهید.
لنزهای زوم (Zoom)
بازهای از فاصلههای کانونی را پوشش میدهند؛ مثلن ۱۰۰–۴۰۰ میلیمتر. این یعنی انعطافپذیری بیشتر و آزادی عمل در کادربندی.
اگر از جای ثابتی عکاسی میکنید مثل داخل خودرو، اسکله یا قایق، لنز زوم انتخاب بسیار بهتری است.
قبلا لنزهای پرایم بهوضوح شارپتر از زومها بودند، اما امروزه در بسیاری از مدلهای لنزهای زوم این اختلاف خیلی کم شده و معمولن ارزش از دست دادن انعطافپذیری را ندارد.
لرزشگیر، تثبیت تصویر و ارگونومی
لنزهای تلهفوتو بهخاطر زاویه دید بسیار کم، هر لرزشی را بزرگنمایی میکنند و نتیجهاش عکسی تار است.
برای مقابله با این مشکل باید از:
• سرعت شاتر بالا
• سهپایه محکم
• و لرزشگیر (Image Stabilization / Vibration Reduction)استفاده کنید.
حتا اگر لنز روی سهپایه است، معمولن توصیه میشود لرزشگیر روشن باشد.اما فقط مشخصات فنی مهم نیست. اگر لنز در دست شما حس خوبی برایتان به همراه نداشته باشد، بهرهوریتان پایین میآید. به وزن لنز، محل حلقه زوم و فوکوس، کلیدهای AF/MF و تعادل آن توجه کنید. اگر شک دارید، قبل از خرید، لنز را اجاره کنید.
جمعبندی سریع: بهترین لنزها برای عکاسی حیات وحش
عکاسی حیاتوحش اغلب به نمای نزدیک از حیوانات نیاز دارد؛ اما معمولن حیواناتی که میخواهید از آنها عکس بگیرید یا خیلی دور هستند یا آنقدر محتاطاند که اجازه نزدیک شدن نمیدهند. اینجاست که لنزهای سوپر تلهفوتو میدرخشند. در حالت ایدهآل، بهتر است لنزی داشته باشید که به ۳۰۰ میلیمتر یا بیشتر برسد تا بتوانید سوژههای گریزان را بهصورت تمامکادر ثبت کنید.
درست است که لنزهای سوپر تلهفوتو گرانقیمت هستند، اما پیشنهاد میکنیم آنها را یک سرمایهگذاری بلندمدت در نظر بگیرید. برای افراد مبتدی، لنزهای زوم سوپر تلهفوتو مثل 200–500mm یا 100–400mm تعادل خوبی بین قیمت و کیفیت ایجاد میکنند. شاید به شارپنس خیرهکننده یک لنز پرایم 500mm f/4 که لنز موردعلاقه حرفهایهاست نرسند، اما همچنان قادرند عکسهای بسیار خوبی ثبت کنند. طبیعتن با افزایش علاقه و مهارت شما، ممکن است به لنزهای پرایم حرفهای مثل 500mm f/4، 600mm f/4 یا 400mm f/2.8 فکر کنید.
• لنز مهمترین تصمیم در خرید تجهیزات حیاتوحش است.
• لنز تلهفوتو ابزار اصلی شماست.
• پرایمها شارپاند، زومها انعطافپذیرتر.
• دیافراگم بازتر = لنز سریعتر و عملکرد بهتر در نور کم.
• اگر مطمئن نیستید، قبل از خرید لنز را اجاره کنید.
• لرزشگیر را روشن نگه دارید.
• لنز باید خوشدست و قابلحمل باشد.
نکته: با اینکه لنزهای بلند برای ثبت عکسهای زیبا از حیاتوحش فوقالعادهاند، اما کاملن امکان پذیر است که با یک لنز تله کوتاه یا حتا یک لنز واید هم عکسهای شگفتانگیزی بگیرید. بنابراین اگر میخواهید عکاسی حیاتوحش را شروع کنید اما به لنز سوپر تلهفوتو دسترسی ندارید، ناامید نشوید. در عوض، روی عکاسی حیاتوحش محیطی (Contextual) تمرکز کنید؛ یعنی ثبت حیوان به همراه محیط اطرافش.
لوازم جانبی مورد نیاز برای عکاسی حیاتوحش
در این بخش، درباره چند ابزار جانبی و تجهیزات مهم صحبت میکنیم که میتوانند در عکاسی حیاتوحش حسابی به شما کمک کنند.
در دست گرفتن دوربین و لنز زمانی انتخاب خوبی است که تجهیزات شما سبک و کوچک باشند، داخل خودرو یا قایق باشید، یا نیاز داشته باشید خیلی سریع و قاطع دوربین را حرکت دهید؛ مثلن هنگام عکاسی از پرندگان در حال پرواز.
اما بهجز این موارد، برای رسیدن به شارپترین تصاویر و جلوگیری از خستگی دستها و شانهها، بهتر است از سهپایه استفاده کنید.
بیایید با هم گزینههای مختلف برای ثابت نگه داشتن و پشتیبانی امن از تجهیزات در طبیعت را بررسی کنیم:
سهپایه (Tripod)
در عکاسی حیاتوحش، خیلی از افراد مبتدی عکاسی بر روی دست (بدون سهپایه) را ترجیح میدهند چون آزادی عمل بیشتری دارد؛ اما وزن و طول لنزهای سوپر تلهفوتو باعث میشود سهپایه به یک ابزار بسیار مفید تبدیل شود. سهپایه نهتنها به ثبت عکسهای شارپتر کمک میکند، بلکه فشار فیزیکی روی بدن را هم کاهش میدهد؛ بهخصوص هنگام عکاسیهای طولانیمدت.
خرید سهپایه یک انتخاب است، اما اگر تصمیم گرفتید یکی تهیه کنید، در کیفیت آن صرفهجویی نکنید. شاید یک سهپایه ارزان در نگاه اول وسوسهانگیز باشد، اما پایههای لرزان یا هد ناپایدار میتوانند عکسهایتان را خراب کنند یا حتا به تجهیزاتتان آسیب بزنند. شما به چیزی محکم و بادوام نیاز دارید که برای مدت طولانی همراهتان باشد. واقعیت این است که عکاسی حیاتوحش اغلب با زمینهای ناهموار و شرایط آبوهوایی غیرقابلپیشبینی همراه است، پس دوام اهمیت زیادی دارد.
نکاتی که هنگام انتخاب سهپایه برای عکاسی حیاتوحش باید در نظر بگیرید:
• جنس بدنه: سهپایهها معمولن از فولاد، آلومینیوم یا فیبر کربن ساخته میشوند. فیبر کربن با اینکه گرانتر است، بهترین گزینه محسوب میشود چون هم سبک است، هم محکم و هم لرزش کمتری دارد.
• تحمل وزن: اگر از لنزهای بزرگ و سنگین استفاده میکنید، حتمن به حداکثر وزنی که سهپایه میتواند تحمل کند توجه کنید. وزن سنگینترین ترکیب دوربین و لنز خود را حساب کنید و بعد مشخصات سهپایه را بررسی کنید. سهپایههای سبک با پایههای نازک معمولن برای عکاسی جدی حیاتوحش مناسب نیستند.
• حداکثر ارتفاع: سهپایه باید بتواند دوربین را تا سطح چشم شما بالا بیاورد، مخصوصن اگر قد بلندی دارید. عکاسی حیاتوحش نیاز به صبر و انتظار طولانی دارد؛ خم شدن طولانیمدت پشت منظرهیاب واقعن آزاردهنده است. قبل از خرید، حتمن مشخصات ارتفاع را چک کنید.
• اندازه در حالت جمعشده: طول سهپایه در حالت جمعشده (Folded Length) برای سفر مهم است. سهپایههایی با پایههای چهارتکه جمعوجورتر هستند و برای قرار دادن داخل چمدان یا بستن به کولهپشتی مناسبترند.
هد سهپایه (Tripod Head)
بیشتر سهپایههای حرفهای در عکاسی فقط شامل پایه هستند و هد جداگانه فروخته میشود. برای عکاسی حیاتوحش، دو گزینه جدی وجود دارد:
بال هد (Ball Head)
این هد مثل مفصل گویوکاسه عمل میکند و آزادی حرکت زیادی به شما میدهد؛ مخصوص حیوانات سریع و پرندگان. جمعوجور، سبک و استفاده از آن بسیار راحت است. میتوانید آن را کاملن قفل کنید یا کمی آزاد بگذارید تا سریع تغییر جهت دهید.
هد گیمبال (Gimbal Head)
هد گیمبال برای متعادلسازی کامل ترکیب دوربین و لنزهای بسیار بزرگ طراحی شده است و حرکت افقی و عمودی نرم و بیدردسری فراهم میکند.
لنزهای سوپرتله بسیار سنگین هستند و در دست گرفتن آنها حتا برای چند ثانیه هم سخت است. بیشتر هدهای بال توان نگهداشتن لنزهایی مثل 400mm f/2.8، 500mm f/4 یا 600mm f/4 را ندارند. در این شرایط، هد گیمبال بهترین و امنترین انتخاب است. وقتی لنز و دوربین بهدرستی بالانس شوند، با یک انگشت میتوانید آنها را حرکت دهید.
مونوپاد (Monopod)
اگر حمل سهپایه برایتان سخت و دستوپاگیر به نظر میرسد، میتوانید به مونوپاد (تکپایه) فکر کنید. مونوپاد گزینهای سبکتر است و اگرچه به اندازه سهپایه پایداری ندارد، اما همچنان بهویژه در نور کم، پشتیبانی قابلتوجهی برای شما فراهم میکند.
مونوپاد در اصل یک پایه تکی است. پایداری آن از سهپایه کمتر است و چون مستقل نمیایستد، نمیتوانید دستتان را از روی دوربین بردارید.
با این حال، کار با آن از عکاسی بر روی دست پایدارتر است، وزن لنزهای سنگین را تحمل میکند و نسبت به سهپایه چابکتر و قابلحملتر است؛ گزینهای عالی برای حیاتوحش پرتحرک.
کیسه شن (Bean Bag)
برای عکاسی از داخل خودرو، کیسه شن یا لوبیا گزینهای بسیار کاربردی است. این کیسه بین لبه پنجره و لنز قرار میگیرد و لرزش را جذب میکند.
کیسهها را خالی میخرید و داخلشان را با شن، لوبیا، برنج یا دانههای یونولیتی پر میکنید. هرچه سنگینتر باشند، پایداری بیشتری دارند. وقتی لنز را روی آن میگذارید، مواد داخل کیسه شکل لنز را میگیرند و یک تکیهگاه نرم و امن میسازند.
تلهکانورترها (Teleconverter)
اگر لنز تله دارید و به برد بیشتری فکر میکنید، قبل از تعویض لنز سراغ تلهکانورتر بروید.
تلهکانورتر بین بدنه و لنز قرار میگیرد و فاصله کانونی را افزایش میدهد؛ معمولن ۱.۴×، ۱.۶× یا ۲×. یا بیشتر
برای مثال:
• ۳۰۰ میلیمتر + ۱.۴× → ۴۵۰ میلیمتر
• ۳۰۰ میلیمتر + ۲× → ۶۰۰ میلیمتر
اما این افزایش برد بیهزینه نیست:
• کمی افت کیفیت تصویر
• کاهش نور:
o ۱.۴ × → یک استاپ
o ۲× → دو استاپ
۳۰۰mm با f/4 میشود ۴۵۰ mm با f/5.6 یا ۶۰۰mm با f/8
همه لنزها با تلهکانورتر سازگار نیستند و گاهی فوکوس خودکار هم از کار میافتد. پس حتمن قبل از خرید آن خوب تحقیق کنید.
برخی لنزهای جدید زوم، تلهکانورتر داخلی دارند که با یک کلید فعال میشود ویژگیای که میتواند تفاوت بین گرفتن عکس و از دست دادنش باشد.
فیلترهای مناسب برای عکاسی حیاتوحش
فیلترها در این ژانر به اندازه عکاسی طبیعت مهم نیستند، اما گاهی مفیدند.
برای حذف بازتاب نور از سطوح خیس (مثل پوست یا خز حیوانات خیس، یا سطح آب) عالی است.
عیبش این است که حدود ۲ استاپ نور را کم میکند، پس در عکاسی حیاتوحش بايد با دقت استفاده شود.
برای کاهش عمدی نور و رسیدن به سرعت شاتر کندتر. معمولن کاربردی ندارد، مگر برای تکنیکهایی مثل پنینگ برای القای حرکت.
لنزهای کوچکتر (۷۷ میلیمتر و کمتر) از فیلتر پیچی استفاده میکنند. لنزهای بزرگ سوپرتله معمولن فیلتر مربعی کشویی (Drop-in) دارند.
استفاده از فلاش در عکاسی از حیات وحش
بیشتر عکسهای حیاتوحش با نور طبیعی خورشید گرفته میشوند. اما گاهی فلاش میتواند کمک بزرگی باشد. فلاش نوری مصنوعی است که بهصورت لحظهای برای روشن کردن سوژههای تاریک استفاده میشود.
اگرچه بعضی دوربینها فلاش سرخود دارند، اما فلاش اکسترنال انتخاب بسیار بهتری است.
چه زمانی فلاش مفید است؟
• وقتی حیوان نور پسزمینه دارد (خورشید پشت سوژه است) و نمیخواهید سوژه کاملن ضدنور یا سیلوئت شود. فلاش میتواند جزئیات نواحی تیره را بدون تغییر نور کلی صحنه آشکار کند.
• برای ایجاد «درخشش چشم» (Catchlight) در پرترههای حیاتوحش. فلاش بهسادگی این جلوه طبیعی و جذاب را ایجاد میکند.
فلاش اکسترنال و تجهیزات آن
فلاش اکسترنال روی کفشک دوربین نصب میشود و بسیار قویتر از فلاش داخلی آن است. همچنین میتوانید با کابل TTL آن را از دوربین جدا کنید تا زاویه نور تغییر کند. برای بهترین نتیجه، بهتر است فلاش و دوربین از یک برند باشند.
مشکل اصلی فلاش در عکاسی حیاتوحش، برد محدود آن است؛ مخصوصن در زمان استفاده از لنزهای تله. اینجاست که اکستندر فلاش وارد میشود.
اکستندر با استفاده از لنز فرنل، نور فلاش را متمرکز میکند و برد آن را افزایش میدهد. اگر قصد استفاده از فلاش در حیاتوحش را دارید، اکستندر تقریبن ضروری است. نمونههای معروف:
• Magbeam Wildlife Kit از Magmod
• Better Beamer از Visual Echos
براکت فلاش (Flash Bracket)
برای لنزهای خیلی بزرگ مثل 500mm یا 600mm، استفاده از براکت فلاش توصیه میشود. این براکت فلاش را کمی بالاتر از لنز قرار میدهد تا:
• از ایجاد قرمزی چشم جلوگیری شود
• عمق و بُعد بهتری به تصویر بدهد
برای این کار به کابل اتصال TTL بین دوربین و فلاش نیاز دارید.
تنظیمات دوربین برای عکاسی حیاتوحش
وقتی در دل طبیعت هستید و یک موجود شگفتانگیز مقابل چشمتان ظاهر میشود، آخرین چیزی که میخواهید این است که درگیر تنظیمات دوربین شوید. آمادگی ایدخال و تسلط کامل در دوربین آنچنان که در کلاس عکاسی مقدماتی و کلاس عکاسی پیشرفته مدرسه آرتسنس یاد میگیرید، در اینجا نقش کلیدی دارد. به بیان دیگر، بهتر است قبل از ظاهر شدن سوژه، بهطور کلی تنظیمات مناسب را بدانید. اما سؤال اینجاست: تنظیمات ایدهآل برای عکاسی حیاتوحش چیست؟
حالت اولویت دیافراگم (A/Av) یا اولویت شاتر (S/Tv)
حالت Auto دوربین را کنار بگذارید؛ پیشنهاد اول من برای تنظیمات دوربین در عکاسی حیاتوحش این است که به سراغ گزینههای تقدم شاتر یا تقدم دیافراگم بروید؛ حالتهایی که ترکیبی از کنترل بیشتر و راحتی کار را در اختیارتان میگذارند. دو حالت وجود دارد و هرکدام مزایای خاص خودشان را دارند:
• حالت اولویت دیافراگم A یا Av
در این حالت، شما دیافراگم و ISO را انتخاب میکنید و دوربین بهصورت خودکار سرعت شاتر را تنظیم میکند تا نوردهی متعادل باشد. این گزینه برای عکاسی حیاتوحش بسیار راحت است، چون میتوانید دیافراگم دلخواهتان را تنظیم کنید و سپس ISO را آنقدر بالا ببرید تا به سرعت شاتری که میخواهید برسید.
• حالت اولویت شاتر S یا Tv
در این حالت، شما سرعت شاتر و ISO را مشخص میکنید و دوربین بهترین دیافراگم را برای نوردهی مناسب انتخاب میکند. اگر روی یک سرعت شاتر مشخص حساس هستید و نمیخواهید از آن کوتاه بیایید، این حالت انتخاب بسیار خوبی است.
سرعت شاتر مناسب در عکاسی حیاتوحش
سرعت شاتر بالا در عکاسی حیاتوحش تقریبن غیرقابل چشمپوشی است. کافی است به غیرقابلپیشبینی بودن حیوانات فکر کنید؛ ممکن است یک پرنده یک لحظه کاملن بیحرکت باشد و لحظه بعد ناگهان پرواز کند. این تغییر سریع شما را مجبور میکند همیشه آماده باشید و تنها راه فریز کردن حرکت هم استفاده از سرعت شاتر بالا است. به همین دلیل است که در عکاسی حیاتوحش، سرعت شاتر احتمالن مهمترین عامل از مثلث نوردهی است. ثبت صحنههای پرتحرک با سرعت شاتر پایین تقریبن هیچوقت جواب نمیدهد، مگر اینکه در حال پنینگ باشید یا بصورت عمدی بهدنبال محوشدگی هنریِ حرکت باشید.
در انتخاب سرعت شاتر مناسب برای عکاسی حیات وحش، همهچیز به سرعت حرکت سوژه بستگی دارد،برای عکاسی از پرندگان یا حیوانات سریع مثل بهطور کلی پیشنهاد میکنم سرعت شاتر را حداقل روی 1/1200 ثانیه تنظیم کنید. البته در بسیاری از شرایط، حتا به سرعتهای بالاتری هم نیاز خواهید داشت.
حتا برای سوژههایی که تحرک زیادی ندارند، اگر با لنزهای واید یا نرمال عکاسی میکنید پیشنهاد ما این است که با سرعت شاتر حداقل 1/250 ثانیه عکاسی کنید.
برای سوژههایی با حرکت متوسط، معمولن سرعت شاتر بین 1/500 تا 1/1000 ثانیه نتیجه خوبی میدهد. اما برای حیوانات بسیار سریع، مثل یک پرنده کوچک که ناگهانی حرکت میکند یا خرگوشی که میدود، لازم است سرعت شاتر را به حدود 1/2000 ثانیه یا حتا بیشتر افزایش دهید.
نکته
اگر دوربین را روی حالت اولویت شاتر تنظیم کرده باشید، سرعت دلخواهتان را انتخاب میکنید و دوربین بهطور خودکار دیافراگم مناسب را تعیین میکند. اگر آن دیافراگم مطابق میلتان نبود، یادتان باشد که میتوانید با افزایش ISO به نتیجه دلخواه برسید.
بعضی از عکاسان هم هنگام عکاسی از حیاتوحش، در حالت دستی (Manual) عکاسی میکنند. در هر حال از هر کدام از حالتهای دستی یا تقدمها استفاده میکنید، در صورت عکاسی با لنزهای تله و سوپر تله، برای پرتره حیواناتی که آرام راه میروند، سرعت شاترپیشنهادی من همیشه حداقل دو برابر فاصله کانونی است.
مثلن اگر با لنز 500mm عکاسی میکنید، سرعت شاترتان حداقل باید 1/1000 ثانیه باشد.
• حیوانات در حال دویدن: بین 1/1000 تا 1/1250
• پرندگان در حال پرواز: بین 1/1600 تا 1/2500
• پرندگان کوچک و بسیار سریع: حدود 1/3200
بعد از تنظیم سرعت شاتر، میتوانید دیافراگم و ISO را بر اساس نور محیط تنظیم کنید.
تنظیمات پیشنهادی :
تنظیم پیشفرض و همیشگی برای عکاسی از پرندگان در بسیاری از موارد 1/2000 ثانیه است.
اگر نور کافی داشته باشید، این تنظیم تقریبن برای همه سوژههای زیر جواب میدهد:
• پرندگان در حال پرواز
• حیوانات کوچک در حال دویدن
• هر سوژه متحرک و سریع دیگری
این سرعت حتا لرزش دست، تکان قایق یا حرکت خودرو را هم جبران میکند.
با توجه به توان بالای ISO دوربینهای امروزی، این یک تنظیم فوقالعاده و مطمئن برای شروع است.
انتخاب دیافراگم مناسب برای عکاسی حیاتوحش
اصطلاح «دیافراگم» شاید کمی فنی به نظر برسد، اما میتوانید آن را مثل چشم دوربین در نظر بگیرید. همانطور که مردمک چشم ما در نور کم بازتر میشود، دیافراگم بازتر هم نور بیشتری وارد دوربین میکند و سوژه را زیباتر روشن میسازد.
در دنیای عکاسی حیاتوحش، داشتن نور کافی اهمیت زیادی دارد؛ به همین دلیل، معمولن استفاده از دیافراگمهای باز مثل f/2.8، f/4 یا f/5.6 انتخابهای ایدهآلی هستند.
البته یک نکته مهم را باید در نظر داشته باشید: هرچه دیافراگم بازتر باشد، عمق میدان ( بخشی از تصویر که در فوکوس قرار دارد) کمتر میشود. دیافراگمهای باز باعث عمق میدان کمتر میشوند و این امکان را فراهم میکنند که سوژه را از پسزمینههای شلوغ یا بیاهمیت جدا کنید؛ پسزمینهای محو با بوکهای زیبا که توجه بیننده را مستقیمن به سوژه جلب میکند. از طرف دیگر اگر قصد دارید از یک عقاب با بالهای کاملن باز عکس بگیرید، معمولن مهم است که کل پرنده شارپ باشد؛ اما یک دیافراگم خیلی باز ممکن است باعث شود بخشهایی از سوژه از فوکوس خارج شوند.
درک عمق میدان (Depth of Field) و تاثیر آن در عکاسی حیات وحش
عمق میدان (DoF) فاصله بین نزدیکترین و دورترین نقاط تصویر است که واضح به نظر میرسند. عمق میدان تحت تأثیر سه عامل اصلی قرار دارد:
1. فاصله کانونی لنز
2. دیافراگم
3. فاصله تا سوژه
با افزایش فاصله کانونی، عمق میدان کمتر میشود. دیافراگم بازتر نیز عمق میدان را کم میکند، همانطور که نزدیکتر شدن به سوژه هم باعث کاهش عمق میدان میشود.
در مقابل:
• فاصله کانونی کوتاهتر
• دیافراگم بستهتر
• فاصله بیشتر از سوژه
باعث افزایش عمق میدان میشوند.
محاسبه عمق میدان در عمل
در حالی که این اصول کلی ساده و کاربردی هستند، محاسبات دقیق عمق میدان میتواند پیچیده باشد و در شرایط میدانی چندان عملی نیست مگر اینکه از ابزار کمکی استفاده کنید.
یکی از بهترین ابزارها، اپلیکیشنی به نام PhotoPills است. این اپ که در مقاله آموزش عکاسی از آسمان شب هم درباره آن صحبت کردهایم، مجموعهای قدرتمند از ابزارهای عکاسی را ارائه میدهد و روشی سریع برای محاسبه موارد پیچیدهای مثل عمق میدان و فاصله هایپرفوکال است.
در بخش محاسبه عمق میدان PhotoPills میتوانید:
• مدل دوربین
• فاصله کانونی
• دیافراگم
• فاصله تا سوژه
را وارد کنید تا عمق میدان و همچنین حد نزدیک و حد دور فوکوس محاسبه شود.
در صفحات بعدی معمولن جدولهایی از عمق میدان در فاصلههای کانونی، دیافراگمها و فاصلههای مختلف ارائه میشود (در این مثالها با دوربین فولفریم).
بدیهی است که ترکیبهای فاصله سوژه، فاصله کانونی و دیافراگم بینهایت هستند و این جدولها فقط برای نشان دادن اصول کلی استفاده میشوند. پیشنهاد میکنم عکاسان حتمن با اپهایی مثل PhotoPills، عمق میدان لنزهای خودشان را در فاصلههای مختلف بررسی کنند.
یا نکاتی که دربالا گفتیم، نتیجه میگیریم که انتخاب دیافراگم همیشه یک تعادل است. شما به نور کافی برای نوردهی دقیق و رسیدن به سرعت شاتر بالا نیاز دارید، اما همزمان باید مطمئن شوید که کل سوژه در فوکوس قرار دارد. به همین خاطر، بسیاری از عکاسان حیاتوحش در نهایت از بازه f/5.6 تا f/7.1 استفاده میکنند، بهویژه زمانی که سوژه عمق بیشتری دارد.
استفاده از یک لنز زوم بلند با دیافراگم نسبتن باز میتواند مزایای زیادی در عکاسی حیاتوحش داشته باشد. اما در زمان استفاده از آن باید دقت کنید که بخشهای حیاتی سوژه شارپ بمانند و این موضوع کاملن به محل فوکوس شما بستگی دارد.عکاسی با دیافراگم کاملن باز یعنی استفاده از بازترین دیافراگمی که لنز شما پشتیبانی میکند؛ معمولن ƒ/2.8، ƒ/4 یا در برخی لنزهای زوم ƒ/5.6.
برای حیوانات کوچک، این کار اغلب باعث میشود کل بدن حیوان در فوکوس قرار بگیرد. برای حیوانات بزرگتر، عکاس باید مطمئن شود که چشمها در فوکوس هستند و عمق میدان قابلقبولی وجود دارد معمولن از نوک بینی تا پشت گوشها. گاهی برای رسیدن به این نتیجه، لازم است دیافراگم بستهتری نسبت به عکاسی از حیوانات کوچک انتخاب شود.
دیافراگم مناسب برای عکاسی از حیوانات بزرگ
هنگام عکاسی از یک حیوان کوچک بهصورت تکی، دیافراگمهای باز معمولن باعث میشوند کل حیوان در فوکوس باشد. این موضوع گاهی در نمای نیمرخ حیوانات بزرگ هم صادق است.
اما زمانی که از حیوانات بزرگ از روبهرو عکاسی میکنید و میخواهید از نوک بینی تا گوشها کاملن شارپ باشد، به دیافراگم بستهتری نیاز دارید (هرچه بینی بلندتر باشد، این موضوع مهمتر میشود!).
مثال:
اگر با لنز 500mm از چهره یک خرس در فاصله 13 متری عکاسی کنید، دیافراگم ƒ/5.6 فقط 22 سانتیمتر عمق میدان ایجاد میکند. این مقدار برای فوکوس همزمان روی چشمها و پوزه کافی نیست، بنابراین باید از دیافراگم بستهتر استفاده شود.
اگر بخواهید تمام طول بدن یک حیوان بزرگ که مستقیم به سمت شما حرکت میکند در فوکوس باشد، به دیافراگمهای بسیار بستهتری نیاز خواهید داشت.
دیافراگم مناسب برای عکاسی از گله حیوانات
در عکاسی از گله حیوانات، دیافراگم باز میتواند یک حیوان را از بقیه گروه جدا کند. این کار میتواند حس عمق در صفی از حیوانات ایجاد کند یا رفتاری خاص را برجسته نماید.
اما در برخی مواقع، عکاس میخواهد تمام حیوانات داخل کادر در فوکوس باشند. در این حالت، داشتن درک درست از عمق میدان و عواملی که بر آن تأثیر میگذارند، به شما کمک میکند تا انتخابی هماهنگ با دید خلاقانهتان داشته باشید.
از طرف دیگر عکسهای گروهی از حیوانات میتوانند بسیار تأثیرگذار باشند. نمایش تعامل بین مادر و تولهها یا رفتارهای گروهی معمولن عکسهایی با جذابیت بالا خلق میکند.
در حالی که عمق میدان کم برای جدا کردن یک حیوان از گروه مفید است، گاهی هدف این است که تمام اعضای گروه شارپ باشند. در این شرایط، باید دیافراگم را آنقدر بست که عمق میدان کافی ایجاد شود.
وقتی از گروه حیوانات عکاسی میکنیم، بهتر است حین عکاسی دیافراگم را تنظیم کرده و بر اساس چند مشاهده ساده تصمیم بگیرید:
اول: چند حیوان در گروه وجود دارد؟
هرچه تعداد حیوانات بیشتر باشد، معمولن در عمقهای متفاوتتری نسبت به دوربین قرار میگیرند و در نتیجه برای اینکه همه آنها در فوکوس باشند، به دیافراگمهای بستهتر نیاز است.
دوم: حیوانات چقدر به من نزدیک هستند و از چه فاصله کانونیای استفاده میکنم؟
اگر با یک لنز نسبتن واید مثل 24–70 میلیمتر عکاسی کنید، معمولن عمق میدان مشکلساز نمیشود. اما اگر از یک لنز 500 میلیمتری استفاده کنید و حیوانات فقط 20 متر با شما فاصله داشته باشند، میدانیم که برای فوکوس شدن یک گروه کامل از حیوانات، باید از دیافراگمهای بسیار بسته استفاده کنیم.
بر اساس این عوامل، تصمیم میگیریم از چه دیافراگمی استفاده کنیم:
• ƒ/7.1 یا ƒ/8 برای گروههای کوچک با اختلاف عمق کم
• ƒ/9، ƒ/11 یا ƒ/13 وقتی تعداد حیوانات بیشتر است و اختلاف عمق بین آنها زیادتر
• ƒ/16 یا حتی ƒ/18 برای گروههایی که عمق زیادی را پوشش میدهند یا زمانی که حیوانات بسیار نزدیک هستند و از لنز تلهفوتوی بلند استفاده میکنید.
اگر گله حیوانات ثابت باشند، اغلب بهتر است چند عکس پشتسرهم با دیافراگمهای مختلف (هر بار بستهتر) بگیرید. بعد از انتقال عکسها به کامپیوتر، میتوانید انتخاب کنید کدام تنظیم دیافراگم بهترین شارپنس کلی را ارائه داده است.
اگر در حال عکاسی از حرکت یا اکشن گروهی باشید، بهتر است با دیافراگم بستهتر کار کنید تا همه حیوانات (یا حداقل حیواناتی که در اکشن دخیل هستند) در فوکوس بمانند. البته این موضوع باید با سرعت شاتر کافی برای فریز کردن حرکت متعادل شود.
مهمترین تصمیم خلاقانه در عکاسی حیاتوحش (بعد از کادربندی و ترکیببندی) انتخاب دیافراگم است؛ گاهی دیافراگم را کاملن باز کنید تا یک حیوان را از پسزمینه جدا کنید، اما برای گروه حیوانات یا حیوانات بزرگ باید دیافراگم را ببندید تا عمق میدان کافی داشته باشم.
سپس مطمئن شوید که ISO به اندازهای بالا باشد که بتوانید به سرعت شاتر مناسب برای تصویری که در ذهن دارید برسید.
در عکاسی حیاتوحش، میتوانید از این راهنماها استفاده کنید:
• 1/320 تا 1/500 ثانیه برای حیوانات نسبتن ثابت
• 1/1000 تا 1/1600 ثانیه برای حرکات سریعتر
• 1/2000 تا 1/2500 ثانیه برای اکشنهای بسیار سریع مثل پرندگان در حال پرواز
انتخاب ISO برای عکاسی حیات وحش
انتخاب مقدار ISO در عکاسی حیات وحش میتواند کار سختی باشد. از یک طرف، ISOهای بالا کیفیت تصویر را کاهش داده و باعث ایجاد نویز میشوند و از طرف دیگر، در شرایط نور کم اغلب چارهای جز افزایش ISO ندارید.
چرا؟ چون ISO در واقع سیگنال نور را روی سنسور دوربین تقویت میکند. فرض کنید در حال عکاسی از یک فیل هستید و خورشید در حال غروب کردن است. حتا اگر از سرعت شاتر نسبتن بالای 1/250 ثانیه استفاده کنید، ممکن است عکسها همچنان تاریک از آب دربیایند. اما با بالا بردن ISO، تصویر روشنتر شده و جزئیاتی که نیاز دارید، ثبت خواهند شد.
از طرفی، دوربینها پیشرفت چشمگیری کردهاند. امروزه میتوان ISO را تا 400، 800 یا حتی 1600 و بالاتر افزایش داد، بدون اینکه افت نویز خیلی شدیدی ایجاد شود؛ بهویژه اگر از دوربینهای فولفریم بدونآینه جدید استفاده میکنید.
قانون کلی این است که ISO را تا حد امکان پایین نگه دارید. اما باید بپذیریم که عکاسی حیاتوحش معمولن در شرایط ایدهآل انجام نمیشود و گاهی ISO بالاتر، تنها راه رسیدن به یک عکس عالی است.
اهمیت ترکیببندی در عکاسی حیات وحش
در مقاله هنر ترکیببندی در عکاسی، بحث مفصلی در این مورد انجام دادهایم که فارق از ژانر عکاسی که انجام میدهید، ترکیببندی احتمالن مهمترین عنصر خلاقانه در عکس شماست. بدون ترکیببندی خوب، تصویر جذابیت بصری نخواهد داشت. چند قانون پایهای در ترکیببندی وجود دارد که اگر رعایت شوند، عکسهای شما بهتر میشوند. بعد از تسلط بر این اصول، میتوانید وارد مرحلهی بالاتر شوید و داستانگویی در عکاسی حیاتوحش را یاد بگیرید.
در ادامه چند اصل ساده اما بسیار مؤثر آورده شده است:
تقریبن هر حیوانی که از آن عکاسی میکنید، ویژگیهای منحصربهفردی دارد؛ ضمن اینکه حیوانات همیشه ثابت نمیایستند. فیلها خرطومهای بلندی دارند که دائمن در حال حرکت است، طاووسها دمهای زیبایی دارند که میتواند بسیار باز شود، جغدها و آلباتروسها بالهایی با دهانهی بسیار بزرگ دارند که هنگام پرواز بهسرعت ممکن است از کادر خارج شوند.
این ویژگیها بخش مهمی از شخصیت حیوان هستند و عناصری نیستند که بخواهید آنها را از تصویر حذف کنید. کادر را بازتر از آنچه فکر میکنید لازم است ببندید. تعداد پیکسلهای بالای دوربینهای امروزی به شما اجازه میدهد در مرحله ویرایش، تصویر را به بهترین ترکیببندی دلخواه کراپ کنید.
عکاسی همسطح با چشم حیوان باعث میشود بیننده احساس کند خودش در صحنه حضور داشته. این کار عکس شما را از عکسهایی که ایستاده و از بالا گرفته شدهاند متمایز میکند.
البته همه عکسهای حیاتوحش نباید در سطح چشم باشند، اما این زاویه یکی از بهترین راهها برای ایجاد ارتباط احساسی با سوژه است.
-
قانون یکسومها (Rule of Thirds)
قانون یکسوم ریشه در یک اصل زیباشناسی عمیقتر به نام نسبت طلایی دارد. این نسبت در طبیعت، موسیقی، هنرهای بصری، بدن انسان و حتی الگوهای رفتاری دیده میشود. نسبت 1 به 1.618 از حدود ۳۰۰ سال قبل از میلاد، زمانی که اقلیدس به آن اشاره کرد، بهعنوان اصل زیبایی شناخته شده است.
در عکاسی، قانون یکسومها میگوید اگر کادر تصویر را به سه بخش مساوی افقی و عمودی تقسیم کنیم (مثل صفحه دوز)، بهتر است عناصر مهم تصویر را روی این خطوط یا در محل تقاطع آنها قرار دهیم.
این عناصر میتواند شامل:
1. نقطه کانونی تصویر
2. سوژه اصلی حیاتوحش
3. خط افق
نقاط تقاطع این خطوط را نقاط قدرت (Power Points) مینامند. این نقاط جای خوبی برای قرار دادن سوژه یا عناصر مهم تصویر هستند.
مثالها:
• در عکسهای محیطی، سوژه را روی یکی از نقاط تقاطع قرار دهید
• در پرتره حیاتوحش، چشمها یا ویژگیهای مهم صورت را یکسوم فاصله از لبه کادر بگذارید
• اگر خط افق دارید (زمین و آسمان یا آب و خشکی)، آن را یکسوم از بالا یا یکسوم از پایین قرار دهید
اما یک نکته مهم…
اگر همیشه از قانون یکسومها استفاده کنید، عکسهایتان ممکن است قابل پیشبینی و خستهکننده شوند. ارزش اصلی این قانون، کمک به شما برای تصمیمگیری اولیه درباره جایگذاری سوژه است.
قانون یکسومها نقطه شروع خوبی است، اما اگر جواب نداد، قانون را بشکنید.
خیلی وقتها، بهترین و جذابترین عکسها همانهایی هستند که قوانین را آگاهانه نقض کردهاند نه برای لجبازی، بلکه چون نتیجه بهتر شده است.
بهتر یعنی چه؟
این را فقط خود شما میتوانید تصمیم بگیرید.
در نهایت، هنر بیان نگاه شخصی شماست.
-
استفاده از فضای منفی در ترکیببندی عکسهای حیات وحش
فضای منفی به ناحیهای گفته میشود که اطراف سوژه اصلی در تصویر قرار دارد. در اینجا، سوژه اصلی یا حیوان، «فضای مثبت» محسوب میشود. همانقدر که خود سوژه اهمیت دارد، فضای منفی اطراف آن نیز مهم است؛ چون مرزهای فضای مثبت را مشخص میکند و تعادل بصری تصویر را شکل میدهد.
به زبان ساده، فضای منفی همان فضای تنفس اطراف سوژه حیاتوحش است؛ فضایی که تعیین میکند تصویر چقدر متعادل، دلنشین و راحت برای چشم به نظر برسد. فضای منفی به تأکید بر سوژه اصلی کمک میکند و نگاه بیننده را بهطور طبیعی به سمت آن میکشاند.
• اگر فضای منفی اطراف حیوان کم باشد، سوژه در کادر خفه و شلوغ به نظر میرسد.
• اگر فضای منفی بیش از حد زیاد باشد، تصویر ممکن است نامتعادل و بیهدف احساس شود.
فضای منفی، مثل سکوت در موسیقی
موتزارت زمانی گفته بود:
«موسیقی فقط به نتها نیست، بلکه به سکوت بین نتها هم هست.»
این دقیقن در مورد فضای مثبت و منفی در عکاسی هم صدق میکند.
یک تمرین عالی برای تقویت پیشتصورسازی خلاقانه این است که بهطور آگاهانه سعی کنید سوژه اصلی را نادیده بگیرید و بهجای آن، روی فضاهای خالی و فاصلهها تمرکز کنید.
این تمرین باعث میشود:
• بهتر متوجه شوید فضای منفی کجاست
• ارتباط آن با سوژه اصلی را درک کنید
• خطوط، شکلها و وزن بصری عناصر را واضحتر ببینید
• و بفهمید همه اینها چگونه با هم و با کل کادر تصویر تعامل دارند
-
فاصلهگذاری درست بین عناصر در عکاسی حیات وحش
در ترکیببندی، معمولن باید بین عناصر مهم تصویر فاصله کافی وجود داشته باشد تا میان آنها همپوشانی به وجود نیاید.
مثلن اگر گلهای از حیوانات را عکاسی میکنید:
• سعی کنید بین آنها فضاهای خالی مشخص وجود داشته باشد
• در این حالت، فضا خودش بخشی از الگو و ریتم تصویر میشود، درست مثل خود حیوانات
این موضوع در عکاسی سیلوئت حتا مهمتر است؛ چون اگر عناصر مهم با هم تداخل پیدا کنند، شکل و هویت سوژه از بین میرود.
-
در عکاسی حیاتوحش پسزمینه به اندازه سوژه مهم است
عکاسان حرفهای حیاتوحش میدانند که پسزمینه تصویر به اندازه خود سوژه اهمیت دارد.
پسزمینههای شلوغ و حواسپرتکن باعث میشوند سوژه با محیط قاطی شود و تأثیر بصری عکس از بین برود.
پس:
• مطمئن شوید فضای منفی اطراف سوژه کافی و تمیز است
• مخاطب با دیدن تصویر احساس تنگی نکند
• و از ایجاد خطوط یا تداخلهای ناخواسته (Tangents) جلوگیری شود
از طرف دیگر عکسهای حیاتوحش خیلی وقتها بهخاطر پسزمینههای شلوغ، حواسپرتکن یا زشت خراب میشوند.
برای مثال:
• خرس سیاه کنار ساحل دریا میتواند بسیار زیبا باشد
• اما خرس سیاه کنار زبالهدانی، حس نادرست و غیرطبیعی دارد و الهامبخش نیست
یک قانون کلی که میتوانید همیشه به آن پایبند باشید:
«هر چیزی که عکس مرا بهتر نکند، آن را بدتر میکند.»
این حرف به این معنی نیست که نمیشود در باغوحش عکس خوب گرفت؛ فقط باید محیط را مدیریت کنید.
یک نکته کاربردی:
• اگر پسزمینه عکس را خراب میکند، تا حد ممکن روی سوژه زوم کنید
با زوم کردن:
• عمق میدان کمتر میشود
• و پسزمینهای که باقی میماند محو شده و کمتر حواس را پرت میکند
وقتی با کسی آشنا میشوید، به چشمانش نگاه میکنید.
در عکاسی حیاتوحش هم دقیقن همینطور است.
شما قرار نیست با شیر دست بدهید، اما تماس چشمی مهمترین پل ارتباطی بین عکس شما و بیننده است.
از نظر زیستی، سیستم بینایی انسان طوری برنامهریزی شده که بلافاصله روی چشمها قفل شود، چه چشم انسان باشد، چه حیوان.
اگر چشمها:
• خارج از فوکوس باشند
• یا تار و نرم ثبت شوند
بیننده خیلی سریع علاقهاش را به تصویر از دست میدهد.
نحوه فوکوس صحیح روی چشمها در عکاسی حیات وحش
هنگام عکاسی:
• اگر چشمها در منظرهیاب واضح هستند، یکی از نقاط فوکوس را دقیقن روی چشم یا چشمها قرار دهید
اگر حیوان یا پرنده:
• حدود ۹۰ درجه به یک سمت نگاه میکند
• و صفحه صورت تقریبن عمود بر دوربین است
در این حالت، حتا با دیافراگمهای باز مثل f/4 یا f/5.6 هم بیشتر صورت به اندازه کافی شارپ خواهد بود.
اما اگر:
• حیوان پوزه بلندی دارد
• یا پرنده منقار بلند دارد
• یا مستقیمن به دوربین نگاه میکند
ممکن است با فوکوس روی چشمها، بینی یا منقار خارج از فوکوس بیفتد.
در این شرایط، بهتر است دیافراگم را به f/11 یا f/13 ببندید تا کل صورت در فوکوس قرار بگیرد.
البته…
اگر عمق میدان کم و فوکوس انتخابی را دوست دارید، کاملن اشکالی ندارد فقط چشمها شارپ باشند. حتا اگر بخشهایی از صورت یا بدن خارج از فوکوس باشند، تا زمانی که چشمها شارپ هستند، عکس همچنان جواب میدهد.
وقتی حیوان تماس چشمی مستقیم با لنز و دوربین برقرار میکند، برای بیننده بسیار راحتتر میشود که با سوژه ارتباط برقرار کند. این ارتباط فقط زمانی شکل میگیرد که چشمها کاملن شارپ باشند. با این حال، حتی اگر حیوان به سمت دیگری نگاه میکند، باز هم چشم یا چشمها باید آنقدر شارپ باشند که عکس از فیلتر کیفیت شما عبور کند.
در عکاسی پرتره معمولن میشنویم که میگویند:
«چشمها پنجرهی روح هستند.»
سعی کنید به چشمهای حیوانات هم دقیقن با همین نگاه فکر کنید. چشمها میتوانند ترس، غم، خشم و حتی شادی حیوان را نشان دهند. اگر بتوانید این احساسات را ثبت کنید، بیننده واکنش مثبت و عاطفیتری به عکس شما نشان خواهد داد.
-
انتخاب میان پرتره یا عکس محیطی؟
بسته به فاصله شما از سوژه، میتوانید:
• یک پرتره بگیرید
• یا حیوان را همراه با محیط اطرافش عکاسی کنید
هر دو روش میتوانند عکسهای بسیار تأثیرگذاری بسازند. این تصمیم معمولن به عواملی مثل نور، پسزمینه و عناصر قابلمشاهده در منظرهیاب بستگی دارد.
• اگر نور روی سوژه خوب است ولی پسزمینه نور یا جذابیت ندارد → پرتره بگیرید
• اگر پسزمینه زیباست و با سوژه هماهنگی دارد → حتمن عکس محیطی را امتحان کنید
بهترین کار این است که در همان لحظه هر دو نوع عکس را بگیرید و بعد روی مانیتور کامپیوتر مقایسهشان کنید.
-
اعضای بدن را ناخواسته قطع نکنید
این اشتباه خیلی راحت پیش میآید. آنقدر روی صورت یا بدن حیوان تمرکز میکنیم که دم، پاها یا بالها (مثلن هنگام پرواز پرنده) را فراموش میکنیم.
بهتر است یک نگاه سریع به کل کادر در منظرهیاب انداخته تا مطمئن شوید هیچ بخش مهمی از بدن قطع نشده است.
حل این مشکل میتواند خیلی ساده باشد:
• کمی وایدتر عکاسی کنید
• و بعد در مرحله ویرایش، عکس را به کادربندی دلخواه کراپ کنید
-
از ایجاد تَنگِنس (Tangents) پرهیز کنید
در زبان عمومی، «tangent» یعنی دو چیز به هم چسبیدهاند؛
اما در عکاسی، به حالتی گفته میشود که اشکال یا خطوط به شکلی آزاردهنده همدیگر را لمس میکنند و چشم را اذیت میکنند.
در هنگام کادربندی، آنقدر عوامل مختلف برای مدیریت وجود دارد که بهراحتی ممکن است حتی ایرادهای واضح را هم نبینیم و دقیقن همینجاست که tangents ناخواسته وارد تصویر میشوند.
مثل نکتههای قبلی در ترکیببندی، من همیشه یک اسکن سریع از منظرهیاب انجام میدهم تا این مشکلات را پیدا کنم.
گاهی حذف آنها فقط به این نیاز دارد که کمی جابهجا شوید و زاویه دیدتان را تغییر دهید.
ترکیببندی در عکاسی حیاتوحش پر از جزئیات کوچک است، اما هرچه بیشتر تمرین کنید، کمکم بدون فکر کردن و بهصورت ناخودآگاه به همه آنها توجه خواهید کرد.
-
زاویههای دید غیرمعمول در عکاسی حیات وحش
معمولن ترکیببندی در عکاسی حیاتوحش یعنی ثبت کل حیوان در حال حرکت یا انجام کاری خاص؛ مثل دویدن، شکار، مبارزه یا پرواز.
اما جزئیات جذاب را نادیده نگیرید:
• فلسهای تمساح
• شاخهای گاومیش
• یا چنگالهای یک مارمولک
دوربین شما میتواند پنجرهای باشد به جزئیاتی که بیننده در حالت عادی هرگز به آنها توجه نمیکند.
از طرف دیگر، عکسی که حیوان را در یک محیط طبیعی زیبا نشان میدهد، گاهی حتا از یک کلوزآپ ساده هم تأثیرگذارتر است. این در واقع روش موردعلاقه بسیاری در عکاسی حیاتوحش است.
الهام اصلی در این زمینه از نقاشیهای رابرت بیتمن، هنرمند کانادایی، میآید.
او:
• کمتر روی جزئیات ریز حیوان تمرکز میکند
• و بیشتر به فرم، نور و فضا اهمیت میدهد
توانایی او در ایجاد حس «مکان زندگی حیوان» در آثارش برای من بسیار الهامبخش است. استفاده هوشمندانه او از فضای منفی و گیاهان و جانوران بومی باعث میشود تصاویرش حس وسعت و فضا داشته باشند.
رابرت همچنین از تونالیتههای خنثا استفاده میکند؛
سفیدهای خیلی روشن و مشکیهای خیلی تیره را کنترل میکند و فقط زمانی از آنها بهره میبرد که بخواهد نگاه بیننده را دقیقن به نقطهای خاص هدایت کند.
-
جایگاه و وضعیت حیاتوحش و پرندگان در کادر
اینکه چطور از حیاتوحش عکاسی میکنید کاملن به سلیقه شخصی شما بستگی دارد. شاید به عکسهای پرتره حیوانات علاقه داشته باشید، شاید هم عاشق صحنههای پرتحرک و اکشن باشید. هرکدام جذابیتهای خاص خودشان را دارند.
اما چیزی که واقعن عکسهای شما را از بقیه متمایز میکند، ظرافتهای حرکت حیوان و داستانی است که با تصویرتان روایت میکنید.
به این نکات فکر کنید:
• پنجهها یا سُمها چه وضعیتی دارند؟
• سر حیوان نسبت به بدن در چه موقعیتی است؟
• آیا در تصویر حس حرکت وجود دارد؟
• کدام پرها بیشتر دیده میشوند؟
• آیا مماسها (برخوردهای بصری آزاردهنده) وجود دارند؟
• آیا بین چند حیوان تعامل یا ارتباطی دیده میشود؟
• محیط اطراف حیوان را چطور به تصویر میکشید؟
برای اینکه درک بهتری از مجموعه نکاتی که درباره اهمیت ترکیببندی در عکاسی حیات وحش گفتیم به دست بیاورید، ما مجموعهای از عکسهای حیاتوحش و پرندگان را گردآوری کردهایم تا بتوانید موقعیت بدن و بالها را با هم مقایسه کنید. هدف این است که بهتدریج سلیقهی شخصی خودتان را بشناسید و یاد بگیرید چگونه با عکسهای حیاتوحش، داستان بهتری تعریف کنید. هنگام تماشای این تصاویر، به ظرافتهایی هم اشاره میکنیم که بهتر است که در عکسهایتان همیشه مراقب آنها باشید.
اولین عکس در جریان یک کارگاه عکاسی در نوناووتِ کانادا گرفته شده است.
این عکس، یک گوزن شمالی (کاریبو) را نشان میدهد که در حاشیه خط درختان در حال چرا کردن است. سرش پایین است، چشمهایش دیده نمیشوند و سُمها پشت یک برآمدگی پنهان شدهاند. اگر این تنها عکسی بود که در این سفر میتوانستید بگیرید، قابل قبول است؛
اما واقعیت این است که این عکس نه خود حیوان را بهخوبی نمایش میدهد و نه مناظر باشکوهی را که در آن قرار دارد.
در عکس بعدی اما تصویر بهتری را میبینیم. توجه کنید که سر کاریبو بالا گرفته شده، شاخها کاملن دیده میشوند و حیوان به دوردست نگاه میکند. این یک عکس پرترهای عالی است که پوشش گیاهی رنگارنگ شمال کانادا را بهخوبی به نمایش میگذارد.
و این عکس سوم (عکس پایین) حتا بهتر است؛ تصویری از کاریبو در حال حرکت، زمانی که در حال راه رفتن در توندراست. عکس درست در لحظهای ثبت شده که یکی از سمها از زمین جدا شده و این موضوع حس حرکت را بهخوبی منتقل میکند. برخلاف عکس قبلی، بقیه سمها پشت برآمدگی زمین پنهان نشدهاند و وضعیت کلی بدن حیوان بهوضوح دیده میشود.
این کاریبو در زمانی عکاسی شده که مخمل شاخهایش ریخته و آثار خون روی آنها دیده میشود؛ نشانهای از اینکه عکس در فصل پاییز و در آستانه فصل جفتگیری، پیش از آغاز زمستان، گرفته شده است. سر حیوان در حالتی آرام و بالا قرار دارد، چشم کاملن قابل مشاهده است و حس حرکت بهخوبی در تصویر دیده میشود. همچنین حیوان بهزیبایی در محیط طبیعی خود جای گرفته است.
در ادامه دو عکس را میبینیم که در هرکدام دو حیوان در یک کادر حضور دارند. در اولی، دو کاریبو در یک منظره پاییزی زیبا در شمال کانادا ایستادهاند. هر دو به سمت دوربین نگاه میکنند، هر دو در فوکوس هستند و رنگهای پاییزی صحنه را بسیار جذاب کردهاند. در حالی که یک کاریبو میتواند عکس خوبی بسازد، حضور دو کاریبو اغلب تصویر را قویتر میکند.
در عکس دوم، دو گاو مشک وحشی در منظرهای زیبا دیده میشوند. باز هم، در حالی که یک حیوان جذاب است، حضور دو حیوان میتواند تأثیر بصری بیشتری ایجاد کند.
میبینید که جزئیات کوچکی وجود دارند که جذابیت بصری عکسهای شما را افزایش میدهند؛ مانند وضعیت سر، جایگیری پاها، وضوح چشم، حضور بیش از یک حیوان در کادر و حتی محیط اطراف. توجه به همین جزئیات کوچک است که عکس شما را بهتر و تأثیرگذارتر میکند.
در اینجا فهرستی از نکاتی وجود دارد که هنگام عکاسی از حیوانات باید به آنها فکر کنید:
• سر بالا گرفته شده در مقایسه با حالت تغذیه معمولن بهتر است.
• راه رفتن یا دویدن با یک یا چند سم یا پنجه که از زمین بلند شده باشد جلوه زیباتری در عکس ایجاد میکند
• آیا باعکاس تماس چشمی دارند؟ آیا در چشمها «کچلایت» (درخشش نور) دیده میشود؟
• صحنههای پرتحرک مانند شکار یا تعامل با دیگران جذابیت زیادی دارند
• آیا رفتار خندهدار یا جالبی انجام میدهند؟
• تعامل حیوان بالغ با بچهها هم بسیار جذاب است
و در اینجا چند مورد است که بهتر است از آنها اجتناب کنید:
• آیا حیوان مضطرب به نظر میرسد؟ آیا چشمها بیش از حد معمول باز هستند، گوشها به جلو برگشتهاند، یا شاید سر کمی پایینتر از حالت عادی قرار گرفته است؟ اینها نشانههایی هستند که بهتر است از ثبت آنها پرهیز کنید.
در ادامه، مجموعهای از تصاویر یک عقاب سرسفید را میبینید که موقعیتهای مختلف بدن و سر را برای بررسی و مقایسه نشان میدهند. این تصاویر در یکی از بزرگترین تجمعهای عقابهای سرسفید مهاجر در آمریکای شمالی گرفته شدهاند. هزاران عقاب سرسفید در بازه زمانی نوامبر تا دسامبر به این منطقه مهاجرت میکنند تا همزمان با فصل تخمریزی ماهیهای سالمون، از آنها تغذیه کرده و جفتگیری کنند.
در تصویر اول، یک عقاب سرسفید را میبینیم که در آسمان در حال معلق زدن است. یک پرتره زیبا، اما داستان خاصی را روایت نمیکند. این تصویر میتوانست در هر نقطهای از آمریکای شمالی ثبت شده باشد.
در تصویر بعدی، عقاب سرسفیدی را میبینیم که در امتداد ساحل رودخانه پرواز میکند. این تصویر، عقاب را در بستر محیطی رودخانه قرار میدهد و یک عکاس باتجربه حیاتوحش بهراحتی حدس میزند که عقاب برای تغذیه به کنار رودخانه آمده است. تماس چشمی خوبی وجود دارد، سفیدی سر بیش از حد نوردهی نشده و جزئیات پرها کاملن قابل مشاهده است. حتا پاها نیز بهوضوح دیده میشوند.
در عکس بعدی تصویری از پرنده در حال پرواز داریم. توجه کنید که عکس در لحظهای گرفته شده که بالها کاملن باز شدهاند تا پرهای اصلی بهخوبی نمایش داده شوند، در حالی که تماس چشمی همچنان حفظ شده است. جزئیات خوبی از پرهای دم نیز دیده میشود. این یک تصویر دلنشین از پرندهای در حال پرواز درست بالای رودخانه است که تمام جزئیاتی را که بیننده انتظار دارد، به نمایش میگذارد.
اکنون به سراغ صحنهای اکشن میرویم. عکسی از دو عقاب بالغ و یک عقاب سرسفید نابالغ که در حال به چالش کشیدن یک عقاب بالغ دیگر برای تصاحب لاشه یک ماهی سالمون است. این تصویر بهخوبی داستان کامل حضور عقابهای سرسفید در یک منطقه در زمان حرکت و تخمریزی سالمونها را روایت میکند. همچنین نشان میدهد که عقابها هنگام وجود یک منبع غذایی چگونه با یکدیگر تعامل دارند.
بین هر دو عقاب، تمام عناصر مهم به نمایش درآمدهاند: جزئیات بالها، چنگالها، و حتی محیط رودخانه نیز بهدلیل زاویه دید بسیار پایین نسبت به زمین، بهخوبی در تصویر دیده میشود.
اهمیت نورپردازی در عکاسی حیات وحش
ما درباره اهمیت فوکوس و جانمایی سوژه در درون کادر صحبت کردیم، اما نور آن چیزیست که میتواند یک تصویر معمولی را به عکسی درخشان تبدیل کند. همانطور که در کلاس شناخت نور مدرسه عکاسی آرتسنس درباره این موضوع صحبت میکنم، نور باید با توجه به نوع نور موجود، شدت آن، جهت نور و زمان روز بهدرستی استفاده شود.
در ادامه، چند وضعیت رایج نورپردازی را بررسی میکنیم که میتوانند به خلق تصاویر جذاب کمک کنند:
-
نور از پشت (Backlighting)
زمانی اتفاق میافتد که منبع نور پشت سوژه قرار دارد؛ برای مثال نور ساعت طلایی، زمانی که خورشید در آسمان پایینتر و نزدیک افق است. نور پنجره در فضای داخلی هم میتواند بهعنوان نور از پشت استفاده شود.
در این حالت، نور مستقیمن مقابل دوربین قرار دارد و سوژه بین دوربین و منبع نور است. بسته به شدت نور و شرایط جوی، این نوع نورپردازی اغلب منجر به ایجاد سیلوئت با حالتی مهآلود و جزئیات کم روی سوژه میشود. همچنین سایههای بلندی ایجاد میکند که میتواند جلوهای دراماتیک به تصویر بدهد.
زمانی ایجاد میشود که نور از پشت کمی جابهجا شود (یا عکاس زاویه خود را تغییر دهد) و از کنارهها به سوژه بتابد. در این حالت، بهجای سیلوئت کامل، جزئیات سوژه دیده میشود و یک خط نورانی در لبههای آن شکل میگیرد. سیلوئتها نیز میتوانند نور حاشیهای داشته باشند، اما در آنها جزئیات سوژه از بین میرود و هایلایتها بیشتر در لبهها دیده میشوند.
نور حاشیهای میتواند لبههای سوژه را بهزیبایی روشن کند و آن را از پسزمینه جدا سازد.
-
نور از روبهرو (Front Lighting)
زمانی است که نور مستقیمن از جلوی سوژه میتابد. عکاسی در این شرایط آسانتر است، اما اگر نور کاملن از روبهرو باشد، ممکن است عکس حالتی «تخت» پیدا کند. نور تخت به نوری گفته میشود که بهطور یکنواخت روی سوژه پخش شده و برای پرترهها چندان مطلوب نیست. بهتر است از این نوع نور اجتناب کنید، چون عکس را دوبعدی نشان میدهد؛ این سایهها هستند که به تصویر حس سهبعدی میدهند.
این نوع نور در عکاسی حیاتوحش بسیار رایج است و شما هم حتمن نمونههای آن را دیدهاید. در عکاسی حیات وحش معمولن خورشید منبع اصلی نور شماست و در بیشتر ساعات روز، خورشید دقیقن بالای سوژهها قرار دارد. بنابراین مهم است بدانید نور از بالا چه تأثیری روی تصاویرتان میگذارد و چگونه میتوانید سایههایی را که این نور ناگزیر ایجاد میکند، به حداقل برسانید.
صبحهای زود و اواخر بعدازظهر زمانهای فوقالعادهای هستند، چون نور خورشید گرمتر و متمایل به نارنجی است و زاویه تابش نور نیز جانبیتر میشود، بهویژه هنگام طلوع و غروب خورشید. همچنین در ساعتهای بلافاصله بعد از طلوع و درست قبل از غروب، نور بهاندازه نور نیمروز خشن نیست.
-
نور جانبی (Side Lighting)
بدون شک نور مورد علاقه بسیاری از عکاسان حیات وحش است. نور جانبی از سمت چپ یا راست سوژه میتابد. این نوع نور توسط استادان نقاشی استفاده میشد، رامبرانت از نور جانبی در نقاشیهایش برای ایجاد حس سهبعدی بهره میبرد. وقتی نور از یک سمت به سوژه میتابد، سمت دیگر در سایه قرار میگیرد و همین سایهها هستند که به تصویر جلوهای سهبعدی میدهند.
مانند هر مهارت دیگری، تشخیص نور،جهت و کیفیت آن نیاز به تمرین دارد. اما با داشتن دانش پایه درباره شرایط نوری، هر کسی که دوربینی در دست دارد میتواند «مهارت درست را تمرین کند» و کاری را انجام دهد که عکاسان انجام میدهند: نور را تعقیب کنند، آن را ثبت کنند و کاری کنند که فوقالعاده به نظر برسد.
عکاسی حیات وحش در برف
فعالیتهای زمستانی عکاسی حیاتوحش معمولن در مکانهایی برگزار میشوند که زمین پوشیده از برف است. این موضوع اغلب یک چالش جدید ایجاد میکند که بسیاری از افراد قبلن با آن روبهرو نشدهاند: چگونه در صحنهای کاملن سفید، نوردهی درستی داشته باشیم، بدون اینکه مدام با سرعت شاتر، دیافراگم، ISO و جبران نوردهی کلنجار برویم؟
برای تنظیم نوردهی در برف، درصورتیکه تمام کادرتان با قسمتهای برفی پر شده است و اگر در حالت Manual عکاسی میکنید میتوانید تنظیمات نشانگر نمودار نورسنجی را روی +۲ استاپ برای برف در هوای ابری و یا +۱ استاپ برای برف با نور شدید خورشید قرار دهید.البته که در این حالت هم بهتر است از همان مدهای اولویت دیافراگم و شاتر استفاده کنید.
چرا نورسنجی در منظره برفی با نورسنجی در فضاهای دیگر متفاوت است؟ چون دوربین شما در فضای برفی فقط یک صحنه سفید را میبیند و سیستم نورسنجی دوربین تلاش میکند آن را به خاکستری ۱۸٪ برساند. نتیجه این کار این است که تصویر شما تیره میشود و برف حالتی خاکستری یا متمایل به آبی پیدا میکند؛ چیزی که اصلن مطلوب نیست.
سیستمهای دوربین با هم کمی تفاوت دارند. در نیکون، جبران نوردهی ممکن است در حالت Manual کار کند، اما در کانن یا سونی اینطور نیست. در کانن و سونی باید در حالت اولویت دیافراگم Aperture Priority یا اولویت شاتر Shutter Priority باشید تا بتوانید از ویژگی جبران نوردهی یا Exposure Compensation استفاده کنید.
راه دیگر این است که یکی از سه پارامتر دیگر را برای رسیدن به حالتی که نوردهی کمی اوور اکسپوژر شده است تنظیم کنید:
سرعت شاتر را کاهش دهید (با ریسک محوشدگی حرکت)، دیافراگم را بازتر کنید (با ریسک از دست دادن عمق میدان)، یا ISO را افزایش دهید تا نوردهی بیشتر شود.
نکته منفی افزایش نوردهی در داخل دوربین نسبت به اصلاح آن در مرحله ویرایش این است که باید مدام نوردهی را چک کنید، مخصوصن در روزهایی با میزان ابرهای متغیر. با این حال، من پیشنهاد میکنم که نوردهی را همان زمان عکاسی در دوربین بصورت درست انجام دهید تا در مرحله پسپردازش دردسر کمتری داشته باشید.
عکاسی پنینگ (Panning)در حیات وحش
در اینجا چند نکته آوردهایم که امیدواریم نسبت عکسهای موفق شما را از یک عکس خوب در هر ۵۰۰ فریم، به یک عکس خوب در هر ۱۰۰ فریم برساند. مثل خیلی از شاخههای عکاسی، پنینگ هم یک بازی آماری است؛ داشتن یک عکس خوب از هر ۱۰۰ عکس اصلن غیرعادی نیست. اما قول میدهیم همان «یک» عکس ارزش تمام تلاشی که بخاطرش انجام میشود را دارد!
پنینگ زمانی جواب میدهد که حرکت دوربین شما کاملن همجهت،همآهنگ و همسرعت با حرکت سوژه باشد. فقط تاب دادن دوربین از چپ به راست کافی نیست؛ باید دقیقن همزمان و همسرعت با سوژه حرکت کنید. ساده به نظر میرسد، نه؟
معمولن پنینگ با سوژههای سریع، آسانتر از سوژههای کند است. حیواناتی که بهصورت افقی نسبت به شما میدوند، سوژههایی عالی برای اینکار هستند. آنها آنقدر سریع حرکت میکنند که بتوانید حرکت یکنواختی با مسیر مستقیمشان داشته باشید. اما انسانهایی که راه میروند یا آرام میدوند برای عکاسی پنینگ تقریبن غیرممکناند؛ حرکتشان بیشازحد نامنظم و کند است و هم محوشدگی کمی ایجاد میشود و هم رسیدن به یک عکس پنینگ نرم دشوار است.
فرقی نمیکند در حالت Manual، Shutter Priority یا Aperture Priority عکاسی کنید؛ هدف یکی است:
نباید هنگام عکاسی نقطه فوکوس تغییر کند. سوژه باید در فوکوس باشد. میتوانید فوکوس را روی حالت AI Servo (در کانن) یا AF-C (در نیکون) بگذارید. در این حالت، دکمه شاتر را تا نیمه نگه دارید تا فوکوس روی سوژه قفل شود. بدون رها کردن شاتر، دوربین را همزمان با سوژه و با همان سرعت و در همان جهت، حرکت دهید. دوربین بهصورت خودکار فوکوس را تنظیم میکند. میتوانید پشت سر هم چند عکس بگیرید؛ تعداد آن به توانایی دوربین شما بستگی دارد. برای پرندهنگرها هم اصل ماجرا همین است: فوکوس را روی چیزی که میخواهید شارپ باشد نگه دارید.
هیچ «سرعت شاتر درستِ واحدی» برای پنینگ وجود ندارد. هرچه سرعت شاتر کندتر باشد، پسزمینه محوتر میشود و احتمال تار شدن سوژه اصلی هم بیشتر خواهد شد. سرعت شاتر بالاتر باعث میشود سوژه از پسزمینه بیرون بزند که اتفاق خوبی است، اما همهچیز به تعادل میان سرعت شاتر و سرعت حرکت سوژه بستگی دارد.
بهعنوان نقطه شروع، همان مثال دوندگان را در نظر بگیرید: سرعتهایی بین ۱/۸ ثانیه تا ۱/۶۰ ثانیه را امتحان کنید. کندتر از ۱/۸ ثانیه، گرفتن تصویر شارپ واقعن سخت میشود. سریعتر از ۱/۶۰ ثانیه هم احتمالن حرکت بیشازحد فریز میشود و افکت از بین میرود؛ مگر برای سوژههای بسیار سریع مثل پرندگان در حال پرواز یا جتها. در این موارد، شاید به ۱/۲۵۰ ثانیه برای پرنده و ۱/۵۰۰ ثانیه برای جت نیاز داشته باشید، و این ما را به چالش بعدی میرساند.
در عکاسی پنینگ حرکت نرم و روان، اصل ماجراست. بدون تکانهای ناگهانی، بدون عجله و بدون تردید.
بهتر است طوری بایستید که روبهروی سوژه باشید یا حتا بنشینید تا حرکات اضافی بدنتان کمتر شود. سپس با چرخاندن شانهها، سوژه را در ویزور پیدا کنید. قبل از رسیدن سوژه به نقطه ایدهآل، شاتر را فشار دهید و بعد از عبور آن نقطه هم به عکاسی ادامه دهید. ادامه صحیح حرکت (Follow-through) بسیار مهم است. بهترین عکاسان پنینگ، زیاد تمرین میکنند.
هیچ راه درست یا غلط مطلقی برای رسیدن به نتیجه دلخواه وجود ندارد، قانون ثابتی هم نیست. امتحان کنید، لذت ببرید و با حرکت دوربین بازی کنید.
همهچیز لازم نیست کاملن شارپ باشد. این نوع عکاسی، علاوه بر نمایش حرکت، میتواند ارزش بصری هم داشته باشد. از نظر فنی، نباید حرکت در یک عکس ثابت دیده شود؛ چون عکس یک هنر دوبعدی است. اما پنینگ باعث میشود بیننده بیشتر به تصویر نگاه کند تا جایی که متوجه شود:
حالا بروید بیرون، امتحانش کنید و این تجربه را به دیگران هم منتقل کنید تا نفر بعدی هم لحظهی «آها!» خودش را داشته باشد.
عکاسی با محوشدگی حرکت (Motion Blur)در حیات وحش
این سبک اغلب با عکاسی پنینگ اشتباه گرفته میشود، اما تفاوتش این است که در اینجا شما دوربین را حرکت نمیدهید. در عوض، صحنه را در دوربین کادربندی میکنید و اجازه میدهید حیاتوحش درون کادر حرکت کند.
در این روش، پسزمینه ثابت و شارپ میماند و سوژه محو میشود. برای این تکنیک به سهپایه نیاز دارید. پسزمینهای را انتخاب کنید که عناصر ثابت و جذاب داشته باشد، اما آنقدر شلوغ نباشد که با سوژه رقابت کند.
دوربین را روی حالت Shutter Priority بگذارید و سرعت شاتر را بین ۱/۳۰ تا ۱/۲۵۰ ثانیه تنظیم کنید، سپس با دیدن نتیجه، آن را سریعتر یا کندتر کنید.
به یاد داشته باشید هرچه سرعت شاتر را کاهش دهید، نور بیشتری به سنسور میرسد و این میتواند باعث نوردهی بیشازحد شود. در این حالت، تصویر خیلی روشن به نظر میرسد و جزئیات عکس از بین میرود. برای جبران، باید دیافراگم را ببندید برای مثال تا f/16، ISO را کاهش دهید، یا از فیلترهایی مثل پلاریزه یا ND سبک استفاده کنید.
فقط کافی است دوربین را کاملن ثابت نگه دارید و اجازه دهید سوژه درون کادر حرکت کند. نتیجه نهایی، حسی از حرکت حیوان را با یک محوشدگی دلنشین منتقل خواهد کرد.
اعوجاج حرارتی (Heat Distortion) و تاثیر آن در عکاسی حیات وحش
تا به حال شده با یک لنز تلهزوم بلند عکاسی کنید و فکر کنید همهچیز از نظر تکنیک بینقص بوده، اما وقتی به خانه برمیگردید میبینید عناصر داخل عکسها نرم، دفورمه و انگار خارج از فوکوس هستند؟
این موضوع بارها برای عکاسان طبیعت اتفاق افتاده است.احتمالن شما هم اعوجاج حرارتی را در روزهای گرم تابستان دیدهاید؛ همان موجهایی که از سطح جاده بالا میآیند. یا شاید آن را در دود خروجی قایق، قطار یا هواپیما مشاهده کرده باشید. یادتان باشد که هیچ مقدار تجهیزات گرانقیمت یا تکنیک بینقصی نمیتواند عکسی را که با اعوجاج حرارتی خراب شده، نجات دهد.
-
اعوجاج حرارتی چه زمانی رخ میدهد؟
اعوجاج حرارتی زمانی ایجاد میشود که نور از لایههای هوایی با چگالی متفاوت عبور میکند. هوای گرم چگالی کمتری نسبت به هوای سرد دارد، بنابراین نور در هوای گرم و سرد به شکل متفاوتی میشکند. نتیجه این تفاوت، موجهای قابل مشاهدهای است که وقتی اختلاف دمای قابلتوجهی بین زمین و هوای بالای آن وجود دارد، دیده میشوند.
در یک روز گرم و آفتابی تابستان، این پدیده را بالای جاده میبینید؛ اما تقریبن در هر سطح خشکی که خورشید زمین را بیشتر از هوای اطراف گرم کند مثل دشت باز یا ساحل ممکن است رخ دهد.
سطوح آبی هم میتوانند دقیقن همین پدیده را ایجاد کنند؛ چه زمانی که آب بهطور قابلتوجهی گرمتر از هوا باشد و چه زمانی که سردتر باشد. یک اقیانوس گرم با هوای سرد بالای آن میتواند اعوجاج حرارتی ایجاد کند، همانطور که یک اقیانوس سرد با هوای گرم بالای آن نیز چنین اثری خواهد داشت.
اعوجاج حرارتی فقط مختص روزهای گرم تابستان نیست. حتا در دماهای قطبی زمستانی هم میتواند رخ دهد؛ زمانی که خورشید زمین یا دامنه کوه را تا دمایی بسیار بالاتر از دمای هوا گرم میکند.
هرچه فاصله شما از سوژه بیشتر باشد، اعوجاج حرارتی هم بیشتر خواهد بود. فاصله بیشتر یعنی نور قبل از رسیدن به شما از حجم بیشتری از هوا عبور میکند و در نتیجه، در مناطقی که اختلاف دما وجود دارد، بیشتر دچار شکست میشود.
لنزهای تلهزوم معمولن برای عکاسی از سوژههای دور استفاده میشوند و همین فاصله زیاد، احتمال خراب شدن عکسها بهدلیل اعوجاج حرارتی را افزایش میدهد. این پدیده بیشترین شدت را نزدیک سطح زمین دارد.
لنزهای زوم یک عیب دیگر هم دارند: جزئیات موجهای حرارتی را بزرگتر و نزدیکتر نشان میدهند، در نتیجه این اعوجاج در عکس شما واضحتر به چشم میآید. عکاسانی که بیش از ۱۰٬۰۰۰ دلار برای یک لنز پرایم غولپیکر ۶۰۰ یا ۸۰۰ میلیمتری هزینه کردهاند، بهتر است قبل از عصبانیت و فرستادن لنز برای تعمیر، این موضوع را به یاد داشته باشند!
-
چگونه میتوان از اعوجاج حرارتی جلوگیری کرد؟
در بسیاری از موارد، اعوجاج حرارتی اجتنابناپذیر است و کاری برای اصلاح آن نمیتوان انجام داد، اما چند راه برای کاهش یا دوری از آن وجود دارد:
• به سوژه نزدیکتر شوید. هرچه مسافتی که نور از هوای دچار شکست عبور میکند کمتر باشد، اعوجاج حرارتی هم کمتر میشود.
• از عکاسی روی سطوحی که بهراحتی توسط خورشید گرم میشوند، مثل جاده، ساحل یا سطوح مشابه، خودداری کنید.
• نزدیک طلوع خورشید عکاسی کنید، قبل از اینکه زمین گرم شود، یا نزدیک غروب، زمانی که زمین شروع به خنک شدن میکند. در این زمانها اعوجاج حرارتی بسیار کم یا صفر است.
• اگر روی یک پهنه آبی بزرگ عکاسی میکنید، زمانی را انتخاب کنید که دمای هوا و دمای آب به هم نزدیک باشند.
تصاویر نرم و خارج از فوکوس میتوانند نتیجه تکنیک ضعیف یا تنظیمات اشتباه دوربین باشند، اما وقتی این موارد را رد کردید، اعوجاج حرارتی را فراموش نکنید.
این مقاله در روزهای آینده تکمیل خواهد شد.