در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، عکاسی صرفن بهعنوان ابزاری مکانیکی و مکانیسمی ثبتکننده شناخته میشد؛ تا اینکه جنبش پیکتوریالیسم (Pictorialism) متولد شد؛ عکاسان رویاپردازی که با عبور از واقعگرایی محض، دستکاریهای دستی، فوکوسهای نرم و ایجاد بافتهای نقاشانه، عکاسی را به عنوان یک «هنر والای بصری» در کنار نقاشی و مجسمهسازی به رسمیت رساندند.( اپیزود اول پادکست آرتسنس پلاس را از
اینجا بشنوید)
در این قسمت از پادکست آرتسنس پلاس، هنا و هامون سیر تاریخی، فلسفه هنری و میراث ماندگار جنبش پیکتوریالیسم را بررسی میکنند:
از تحول عکاسی به عنوان ابزاری برای ثبت مستند به رسانهای مستقل با پتانسیل خلق فاینآرت و از نقش چهرههای برجستهای چون جولیا مارگارت کامرون و آلفرد استیگلیتز در تثبیت جایگاه هنری عکاسی گرفته تا ورود عکس به گالریهای بزرگ هنر معاصر و رسمیت یافتن آن در جنبشهای هنری، درکنار اینکه چگونه ایدههای دستکاری تصویر و آفرینش شاعرانه تا امروز در عکاسی معاصر جریان دارد؟
🎙 با اجرای: هنا و هامون(Ai)
🎧 هماکنون میتوانید این اپیزود را بشنوید و دیدگاههای خود درباره تاریخ عکاسی و جنبش پیکتوریالیسم را با ما به اشتراک بگذارید.
اگر این اپیزود را دوست داشتید برای شنیدن اپیزود سوم با عنوان عکاسی مینیمال؛ وقتی همهچیز، کم میشود
اینجا کلیک کنید.
متن کامل اپیزود دوم پادکست آرتسنس پلاس
میزبانان: هامون و هنا (Ai)
مقدمه و ظهور جنبش پیکتوریالیسم
هامون: تا حالا به عکسی نگاه کردید که اونقدر لطیف و رویایی باشه که تو نگاه اول شک کنید که نکنه یه نقاشی آبرنگه یا مثلاً طراحی با زغاله؟
هنا: آره، از اون عکسایی که مرز بین واقعیت و خیال توشون کاملاً محو شده.
هامون: دقیقاً! یعنی به جای یه لحظه فریز شده از زندگی روزمره، حس میکنید دارید به یه رویای ثبتشده روی کاغذ نگاه میکنید؟
هنا: خب این دقیقاً همون چیزیه که ما امروز میخوایم در موردش حرف بزنیم. تصاویری که به جای نشون دادن جزئیات خشن و اون واقعیت عریان، ما رو وادار میکنند به بافت و بازی نور فکر کنیم.
هامون: و این اپیزود دیگری از پادکست آرتسنس پلاس هست که توسط تیم تولید محتوای مدرسه عکاسی آرتسنس ساخته میشه.
هنا: که توش قراره به یه دوره خیلی خاص از تاریخ عکاسی بپردازیم.
هامون: بله، ما امروز قراره یه سفر عمیق و هیجانانگیز داشته باشیم به دل تاریخچه جنبشی که بین سالهای ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۵ شکل گرفت؛ جنبشی که مسیر عکاسی رو از اساس تغییر داد.
هنا: جنبش جریانسازی به اسم پیکتوریالیسم یا همون تصویرگرایی.
هامون: آره، و باید بگم که تمام این گفتگوی جذاب ما هم بر اساس یکی از مقالات جامع و خیلی خواندنی وبسایت مدرسه عکاسی آرتسنس شکل گرفته؛ مقالهای که خیلی خوب این دوره رو کالبدشکافی کرده.
هنا: میدونی هدف ما تو این کاوش اینه که ببینیم چطور یه گروه از آدمای رویاپرداز تصمیم گرفتن کاربرد عکاسی رو کلاً زیر و رو کنند و میراثی بسازند که تا همین امروز و تو این دنیای دیجیتال ما هم زندهست. واسه همین اهمیت این موضوع خیلی فراتر از یه بحث ساده تو تاریخ هنره.
هامون: خب پس بیا این موضوع رو باز کنیم؛ اصلاً چرا این جنبش شکل گرفت؟
هنا: ببین، تا پیش از این، تو ذهن عموم مردم و حتی روشنفکرها، دوربین فقط یه ابزار مکانیکیِ ثبت بود.
هامون: یعنی یه چیزی شبیه به یه ماشین تحریر پیشرفته.
هنا: دقیقاً، یا مثلاً یه ترازوی خیلی دقیق! هیچکس بهش به چشم یه ابزار خلق هنر نگاه نمیکرد.
هامون: ولی پیکتوریالیستها اولین گروهی بودن که میخواستن ثابت کنند عکاسی چیزی خیلی فراتر از فقط فشردن یه دکمهست.
هنا: آره، اونا میخواستن اون حس ماورایی و روح انسان رو به یه دستگاه کاملاً صنعتی تزریق کنند.
هامون: برای درک این اتفاق ما باید اتمسفر قرن نوزدهم رو خیلی خوب تصور کنیم. اون زمان نقاشها، عکاسی رو دشمن قسمخورده و رقیب اقتصادی خودشون میدونستن.
هنا: خب حقم داشتن تا حدودی! دوربین یه هیولای فلزی سرد و بیروح بود از نگاه اونا.
هامون: میگفتن فقط به درد مستندسازی علمی و ثبت خشک واقعیت میخوره. میدونی این مثل اینه که به شما یه میکروسکوپ پیشرفته علمی بدند...
هنا: ...و شما بخواید با نگاه کردن تو اون میکروسکوپ شعر بنویسید!
هامون: دقیقاً! این بهترین تمثیله. آیا واقعاً میشد با یه دستگاه مکانیکی که کارش فقط ثبت دقیق فیزیک نوره، احساسات پیچیده انسان رو منتقل کرد؟
هنا: این همون چالش بزرگی بود که امثال هنری پیچ رابینسون باهاش روبهرو شدن؛ کسی که اصلاً اسم این جنبش رو تو سال ۱۸۶۹ با نوشتن کتاب «اثر تصویری در عکاسی» وارد ادبیات هنر کرد.
هامون: بله، ببین تمثیل میکروسکوپ و شعر خیلی خوب تضاد اون بحران رو نشون میده. نقاشهای قرن نوزدهم تو یه بحران وجودی تمامعیار گیر افتاده بودن.
هنا: یعنی احساس خطر میکردن.
هامون: تا قبل از اختراع دوربین، اگه شما میخواستید چهره پادشاه یا صحنه جنگ رو ثبت کنید باید به یه نقاش پول میدادید؛ و بعد ناگهان یه دستگاهی میاد تو بازار که همون کار رو تو کسری از ثانیه انجام میده و با دقتی ۱۰۰ برابر بیشتر!
هنا: خب بدیهیه که محبوبیت و بازار کار نقاشها به شدت تهدید میشد.
هامون: پس اونا چی کار کردن؟ شروع کردن به تحقیر کردن جایگاه عکاسی.
هنا: دقیقاً! استدلالشون این بود که عکاسی که هنر نیست، این فقط یه واکنش شیمیایی کورکورانهست.
هامون: میگفتن هنر نیازمند رنجه، نیازمند روح و تفسیر و مداخله دست انسانه.
هنا: پس میبینید که این فقط یه بحث فلسفی نبود، یه جور جنگ روانی و اقتصادی هم بود.
هامون: و عکاسها تو واقع داشتن به این تحقیر سنگین واکنش نشون میدادن. اونا به جای اینکه تسلیم بشند و بگن بله حق با شماست و ما فقط مستندنگاریم، تصمیم گرفتن دقیقاً تو زمین خود نقاشها بازی کنند.
هنا: فرم هنری رو از کاربرد علمی جدا کردن؛ یعنی برای اونا کمال ترکیببندی و زیباییشناسی سوژه خیلی مهمتر از مستندسازی جهان واقعی شد.
هامون: آره، هدفشون این شد که از هنر تقلید کنند. رویکردشون رو ۱۸۰ درجه تغییر دادن؛ عامدانه رفتن سمت تار کردن تصاویر و فوکوسهای نرم، میخواستن بافتهای نقاشیگونه ایجاد کنند.
هنا: هدف نهایی این بود که به منتقدهای سرسخت خودشون ثابت کنند این ذهن عکاسه که تصویر نهایی رو میسازه، نه عدسی و قطعات مکانیکی دوربین.
هامون: دقیقاً، اونا تشنه این بودن که رد پای انسان و مهارت هنرمند تو عکس دیده بشه.
تکنیکهای تاریکخانه و فرایندهای جایگزین
هنا: ولی خب اینجا یه سؤال بزرگ و تا حدی متناقض پیش میاد.
هامون: چه سؤالی؟
هنا: اگه قراره شما از واقعیت فاصله بگیرید و عکس رو شبیه نقاشی کنید، اصلاً از چه ابزاری استفاده میکنید؟ من وقتی داشتم منابع رو مطالعه میکردم، احساس میکردم با یه گروه از کیمیاگرهای دیوانه تو تاریکخانه روبهرو هستم نه عکاس!
هامون: آره واقعاً هم همینطور بود! کارهاشون بیشتر شبیه کیمیاگری بود. اونا رفتن سراغ فرایندهای چاپ جایگزین تو دوران ویکتوریا؛ تکنیکهایی مثل چاپ پلاتین، سیانوتایپ، چاپ روغنی، و از همه عجیبتر فرایندی به اسم صمغ بیکرومات.
هنا: آره، راستش میخوام بدونم واقعاً چطور این کار رو میکردن؟ اینا فقط اسمهای دهنپُرکن هستن یا پشتشون مکانیسم خاصی وجود داشته؟
هامون: نه، پشت تمام این اسمها ساعتها کار فیزیکی و شیمیایی خیلی سخت نهفتهست. بیا همون تکنیک صمغ بیکرومات رو کالبدشکافی کنیم.
هنا: خب چطوری کار میکرده؟
هامون: تو این روش، عکاس کاغذ رو با مخلوطی از صمغ عربی، مواد شیمیایی حساس به نور و رنگدانههای واقعی آبرنگ میپوشوند.
هنا: رنگدانه آبرنگ؟!
هامون: بله! بعد از اینکه این کاغذ زیر نور خورشید و تو تماس با نگاتیو قرار میگرفت، بخشهایی که نور بهشون تابیده بود سفت میشدن.
هنا: چه جالب! و بعدش؟
هامون: حالا بخش شگفتانگیز ماجرا اینجاست: عکاس کاغذ رو تو آب میشست و با یه قلمموی نقاشی شروع میکرد به پاک کردن رنگهای اضافی!
هنا: صبر کن، صبر کن! بذار ببینم درست فهمیدم یا نه. یعنی اونا اول یه عکس بینقص با دوربین میگرفتن، بعد تو تاریکخانه با قلممو میافتادن به جون عکس؟!
هامون: آره! کاملاً با قلممو لبهها رو نرم میکردن یا رنگآمیزی میکردن.
هنا: خب اگه قرار بود خروجی کار اینقدر شبیه یه نقاشی با آبرنگ یا زغال بشه، چرا از همون اول یه تکه زغال برنمیداشتن روی بوم نقاشی بکشند؟ این یه نقد خیلی تند و البته کاملاً منطقیه که تو همون زمان هم توسط یه عده مطرح میشد.
هامون: آخه این تلاش اغراقآمیز برای شبیه کردن عکس به نقاشی، خودش تأیید غیرمستقیم حرف نقاشها نبود؟
هنا: چرا! میگفتن شما دارید ثابت میکنید عکاسی به تنهایی برای هنر بودن کافی نیست. ولی باید از زاویه دید خود پیکتوریالیستها به ماجرا نگاه کنیم.
هامون: اونا چی فکر میکردن؟
هنا: برای اونا مسئله اصلی غلبه بر ماشین بود؛ اونا میخواستن این ابزار کشنده و مکانیکی رو رام کنند.
هامون: یعنی میخواستن بگن ما ارباب این دستگاهیم.
هنا: دقیقاً! استدلالشون این بود که اگه شما فقط با زغال نقاشی کنید، شما صرفاً یه نقاش هستید؛ اما اگه بتونید یه فرایند ۱۰۰٪ علمی، شیمیایی و مکانیکی رو اونقدر منعطف کنید که خروجیش بشه رویای ذهنی شما، اون وقت شما یه هنرمند پیشرو هستید.
هامون: بله، شما محدودیتهای یه رسانه رو شکستید. مثلاً به رابرت دماشی نگاه کنید، هنرمند فرانسوی اوایل قرن بیستم...
هنا: آره، کارهای اون خیلی معروفه.
هامون: ...اون با استفاده از همین تکنیک صمغ بیکرومات، پرترههایی میساخت که اگه ببینید قسم میخورید اینا طراحیهای زغالچوب از ادگار دگا هستن!
هنا: فوقالعادهست! اون واقعیت ثبتشده رو تو تاریکخانه از نو میساخته.
هامون: کاملاً!
هنا: پس اگه بخوایم معادلسازی کنیم، این تکنیکها تو واقع همون فتوشاپِ دوران ویکتوریایی هستن!
هامون: دقیقاً! بهترین توصیف همینه: فتوشاپ دستی! ما امروز تو نرمافزارهای ویرایش عکس لایهها رو روی هم میذاریم، بلور میکنیم، فیلترهای ماتکننده اضافه میکنیم که یه عکس خام رو دراماتیکتر کنیم؛ و اونا دقیقاً همین کار رو با مواد شیمیایی سمی تو تاریکی و با مهارت دست انجام میدادن.
هنا: شباهت بینظیریه! و باید اضافه کنم که اونا روی این فرایندهای دستی کنترل وسواسگونهای داشتن.
هامون: یعنی برای عکاسهای مستندنگار اون زمان این کارها خیلی مسخره بود. برای اونا که فقط میخواستن سریع عکس بگیرند و لحظه رو ثبت کنند، این تکنیکها بیش از حد پیچیده، زمانبر و حتی غیرقابل اعتماد بود.
هنا: ولی برای چهرهای مثل هاینریش کوهن، این پیچیدگی شرط لازم هنر بود. روزنامه نیویورک تایمز، کوهن رو یکی از کنترلکنندگان وسواسی و بینظیر عکس توصیف کرده.
هامون: عجیبه! اون دقیقاً چی کار میکرد؟
هنا: او مثل یه کارگردان سینما صحنه رو طراحی میکرد، لباسها رو انتخاب میکرد...
هامون: ...یعنی هیچ چیزی رو به شانس واگذار نمیکرد.
هنا: اصلاً! اونقدر برای رسیدن به زاویه دقیق نور طبیعی صبر میکرد تا همه چیز بینقص باشه. عکسهای اون با تونالیتههای نوری ملایم، شباهت عجیبی به نقاشیهای امپرسیونیستی دارن. اون حتی خودش مخترع چند تا تکنیک چاپ شیمیایی جدید بود تا بتونه رد پای مداخله انسانی رو تو اثر نهایی پررنگتر کنه.
هامون: این سطح از تعهد واقعاً دیوانهکننده و تو عین حال تحسینبرانگیزه.
پیشگامان رویاپرداز جنبش پیکتوریالیسم
هنا: واقعاً همینطوره. میدونی وقتی در مورد تعهد و وسواس صحبت میکنیم، نمیتونیم از پیشگامهای رویاپرداز این جنبش غافل بشیم. یکی از چهرههایی که داستانش به شدت من رو تکون داد، جولیا مارگارت کامرون بود.
هامون: اوه، جولیا مارگارت کامرون یه استثنای واقعی تو تاریخ عکاسیه!
هنا: فکرشو بکنید: یه زن تو اواسط قرن نوزدهم، تازه تو سن ۴۸ سالگی با دوربین آشنا میشه...
هامون: ...و چه تأثیری هم میذاره!
هنا: اون صحنههایی رو تو خانهش میچید که شبیه مجموعههای فیلمبرداری بود. دوستان و اعضای خانوادهش رو ساعتها بیحرکت نگه میداشت تا پرترههایی به شدت شاعرانه و نمادین از زنانگی دوران ویکتوریا ثبت کنه. تو عکسهای اون یه جور معصومیت و مالیخولیای خاص موج میزنه.
هامون: آره واقعاً. اما قسمت غمانگیز تاریخ اینجاست که ارزش واقعی آثار اون تا ۸۰ سال پس از مرگش کشف نشد.
هنا: جولیا مارگارت کامرون نمونه بارز هنرمندیه که تکنیک رو فدای احساس میکرد. خیلی وقتها عکسهای اون از نظر فنی ایراد داشتن؛ مثلاً فوکوس دقیق نبود یا نوردهی طولانی باعث محو شدن سوژه میشد، اما اون اصلاً اهمیتی نمیداد. اون به دنبال خلق شعرهای مصور بود.
هامون: این فداکاری بیحد و مرز برای هنر تو پیکتوریالیستهای دیگه هم دیده میشه. شاید افراطیترین نمونه، اف. هولاند دی باشه.
هنا: وای بله! وقتی ماجرای اون رو تو منابع خوندم خشکم زد!
هامون: آره، داستانش واقعاً عجیبه. تقریباً میشه اون رو یکی از پدران هنر مفهومی تو عکاسی دونست.
هنا: اون برای اینکه مجموعه عکسهای مربوط به به صلیب کشیده شدن مسیح رو بسازه، به معنای واقعی کلمه ماهها به خودش گرسنگی داد تا بدنش دقیقاً شبیه یه فرد زجرکشیده بشه. ریشهاش رو بلند کرد و حتی پارچه و یه صلیب واقعی از سوریه سفارش داد فقط برای اینکه همه چیز تو عکس از نظر تاریخی معتبر باشه!
هامون: این دیگه فقط ثبت لحظه نیست؛ این کارگردانی یه مفهوم با گوشت و استخوانه.
هنا: واقعاً! وارد کردن صلیب از اون سر دنیا برای یه عکس! این نشون میده که عکاسی برای اونا فقط یه شغل نبود، یه مأموریت مقدس بود.
هامون: این حجم از فداکاری نشون میده که چقدر عطش داشتن تا توسط دنیای هنر جدی گرفته بشند.
نهادینه شدن عکاسی و نقش آلفرد استیگلیتس
هنا: ولی خب یه نفر باید این مأموریتهای پراکنده رو جمع میکرد.
هامون: دقیقاً! اگه بخوایم در مورد کسی صحبت کنیم که این تلاشهای فردی رو به یه جنبش رسمی و قدرتمند تبدیل کرد، باید بریم سراغ پدر معنوی پیکتوریالیسم: آلفرد استیگلیتس.
هنا: بله، کسی که گروه «عکاسی جداییطلب» رو پایهگذاری کرد و گالری معروف ۲۹۱ رو تو نیویورک تأسیس کرد. استیگلیتس استاد استفاده از شرایط جوی بود، نه؟
هامون: آره، او از بارون، برف، مه و بخار برای خلق تصاویر بصری خیرهکننده استفاده میکرد. اینجا به یه اتفاق تاریخی تو سال ۱۹۱۰ میرسیم که توجه من رو خیلی جلب کرده.
هنا: منظورت گالری آلبرایته؟
هامون: آره، گالری آلبرایت تو بافالو تصمیم میگیره ۱۵ عکس از استیگلیتس رو بخره. منابع میگن این اولین باری بود که یه نهاد هنری معتبر برای عکاسی به عنوان هنر پول پرداخت میکرد.
هنا: دقیقاً، یه نقطه عطف بزرگ بود.
هامون: خب اینجا میخوام یه چالش رو مطرح کنم: آیا واقعاً این پول، این چک بانکی و اعتبار یه گالری بود که به عکاسی مهر تأیید هنری زد؟
هنا: خب نظر تو چیه؟
هامون: یعنی تا پیش از اینکه گالری آلبرایت دست به جیب بشه، هنر بودن یه عکس فقط یه ادعای توخالی از طرف عکاسها بود که کسی خریدارش نبود؟
هنا: ببین، این سؤال مستقیماً به قلب تاریخ هنر و نقش نهادها شلیک میکنه.
هامون: آره، میخوام بدونم واقعاً ارزش هنری رو نهادها تعیین میکنند؟
هنا: خب ارزش زیباییشناختی کار استیگلیتس چه خریده میشد و چه نمیشد تو ذات خودش وجود داشت؛ مهارت و دیدگاه اون هنرمندانه بود. اما تو دنیای واقعی تاریخ هنر یه واقعیت بزرگ وجود داره: پذیرش عمومی و ورود به تاریخ رسمی بدون نهادها امکانپذیر نیست.
هامون: یعنی بدون گالریها و موزهها، هنر تو حاشیه میمونه.
هنا: دقیقاً! تا پیش از اون خرید، پیکتوریالیستها داشتن تو یه حباب روشنفکری با همدیگه و با منتقدها میجنگیدن، و کاری که استیگلیتس کرد این حباب رو ترکوند.
هامون: بله، کاری که اون با مجلهش و با گالری ۲۹۱ کرد و نقطه عطفش تو گالری آلبرایت رخ داد این بود که عکاسی رو وارد ساختار رسمی اقتصاد و هنر کرد.
هنا: پس تو واقع نهادها به اون رسمیت و مشروعیت بخشیدن.
هامون: بیشک! وقتی یه موزه یا گالری معتبر روی رسانه جدید سرمایهگذاری میکنه، تو واقع داره به مخاطب عام و بقیه مجموعهدارها پیام میده که این کار مهمه.
هنا: آره، میگه این ارزش تماشا و نگهداری رو تو کنار نقاشیهای رنگ روغن داره. استیگلیتس و همکاراش مثل ادوارد استایکن فقط تکنیک خلق نمیکردن، اونا داشتن ذائقه مخاطب رو هم برای پذیرش این هنر آموزش میدادن.
هامون: دقیقاً! استایکن همون کسیه که با چاپ معروفش تو سال ۱۹۰۴ با استفاده از لایههای صمغ حساس به نور، یه جلوه رنگی بینظیر به عکس داد. این تلاشها زمینهساز فروشهای عظیم هنری شدن که یه قرن بعد تو مارکت عکاسی اتفاق افتاد.
هنا: بدون اون نهادسازیها شاید پیکتوریالیسم فقط به عنوان یه سرگرمی عجیب تو تاریخ گم میشد.
افول پیکتوریالیسم و ظهور مدرنیسم
هامون: چه نگاه جالبی! پس اونا هم هنرمند بودن هم مدیر برنامه خودشون.
هنا: آره، ترکیب هوشمندانهای بود. اما خب تاریخ هنر همیشه تو حال حرکته و هیچ سبکی تا ابد تو قله نمیمونه. این شور و شوق هنری دوران ویکتوریا برای تار کردن عکسها تا ابد دوام نیاورد.
هامون: اصلاً وقتی به اواخر دهه ۱۹۲۰ میرسیم شاهد افول پیکتوریالیسم هستیم. مدرنیسم ظهور میکنه و سبکی به اسم عکاسی صریح (Straight Photography) پرچمدار میشه. ناگهان همه چیز برعکس میشه!
هنا: بله، اون انتظارات رویایی جای خودشون رو به واقعگرایی خشن میدن: وضوح بالا، فوکوس عمیق و ثبت دقیق جزئیات. عکاسهای مستند تو اوایل قرن بیستم فریاد میزنن که قدرت واقعی دوربین تو ثبت شفاف واقعیته نه تو تقلید از نقاشی!
هامون: آره، اونا میخواستن عکس شبیه عکس باشه نه شبیه نقاشی. میدونی این تغییر مسیر برای من شبیه به تفاوت موسیقی پاپ با تنظیمهای شلوغ الکترونیک در برابر یه اجرای زنده و آکوستیکه؛ ناگهان همه اجرای خام و بدون روتوش رو میخواستن.
هنا: مثال خیلی هوشمندانهایه! یه چرخش کامل تو زیباییشناسی رخ داد. مدرنیسم میخواست از هر رسانه خالصترین شکل اون رو بیرون بکشه، و برای اونا خالصترین ویژگی عکاسی چی بود؟ ثبت بیواسطه و واضح نور، نه محو کردن و دستکاری تو تاریکخانه!
هامون: بنابراین پیکتوریالیسم به تدریج پس زده شد به عنوان یه سبک کهنه و بیش از حد رمانتیک.
میراث پیکتوریالیسم و نئوپیکتوریالیسم در عصر دیجیتال
هنا: اما — و این نکته خیلی مهمیه — پیکتوریالیسم هرگز به طور کامل نمرد؛ زیر پوست تاریخ عکاسی به حیات خودش ادامه داد. اینجا میخوام برای دومین بار به مقاله مدرسه آرتسنس برگردم که خط فکری ما رو تو این گفتگو شکل داد.
هامون: مقاله خیلی خوبیه.
هنا: وقتی داشتم روند این تاریخ رو تو اون مقاله دنبال میکردم، متوجه شدم که تاریخ مثل یه پاندول بزرگه.
هامون: چطور؟
هنا: ما از به شدت دستکاریشدهی پیکتوریالیسم شروع کردیم. پاندول با قدرت به سمت دیگه یعنی واقعگرایی خشن و عکاسی صریح حرکت کرد تو اوایل قرن بیستم؛ اما تو دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی دوباره آروم آروم برگشت و ما شاهد ظهور نئوپیکتوریالیسم بودیم.
هامون: و امروز تو عصر معاصر چی؟
هنا: امروز با ظهور عکاسی دیجیتال و فاینآرت، پاندول دوباره کاملاً به سمت دستکاری واقعیت برگشته! هنرمندای دیجیتال امروزی تو عکاسی پرتره و مناظر سورئال دقیقاً دارن همون کار پیکتوریالیستهای قدیمی رو میکنند؛ فقط ابزارشون تغییر کرده، به جای صمغ بیکرومات، نرمافزار دارند!
هامون: دقیقاً! مثلاً هنرمندی مثل یائل مارتینز واقعیت رو با مهارت دیجیتالی دستکاری میکنه تا مفهومی عمیقتر از یه فاجعه اجتماعی رو نشون بده.
هنا: تشبیه پاندول اینجا خیلی صدق میکنه و این بازگشت اصلاً تصادفی نیست. آدولف فاسبندر، عکاس مشهور آلمانی که حتی تا اواخر دهه ۱۹۶۰ تو برابر عکاسی صریح مقاومت کرد، استدلال خیلی عمیقی تو این باره داره.
هامون: چی میگفت؟
هنا: اون معتقد بود پیکتوریالیسم ناگزیر از ماندگاریه به خاطر مفهومی به اسم «زیبایی جهانی».
هامون: زیبایی جهانی؟
هنا: آره، اون میگفت برای ریشهکن کردن پیکتوریالیسم باید احساسات، ایدهآلگرایی و تمام حس هنر و زیباییدوستی رو تو انسان از بین ببرید که خب غیرممکنه!
هامون: دقیقاً! ما همیشه به دنبال زیبایی هستیم؛ یعنی عطش ما برای زیبایی، برای فرار از واقعیت خشک و دیدن یه نسخه شاعرانهتر از جهان همیشه با ماست.
هنا: کاملاً! و این میراث به قدری قدرتمنده که حتی عکاسهای مستندنگار معاصر رو هم تحت تأثیر قرار داده.
هامون: آره، مثلاً شما به آثار کسی مثل استیو مککوری نگاه کنید که یه عکاس صریح و مستندنگاره؛ ترکیببندیهای شاعرانه، نورپردازیهای دراماتیک و هارمونی رنگها تو کارهای اون همگی وامدار همون زیباییشناسیه که پیکتوریالیستها پایهگذاری کردن.
هنا: تو واقع پیکتوریالیستها الفبای زیباییشناسی رو نوشتن؛ اونا به ما یاد دادن که چطوری جهان رو از دریچه دوربین زیبا و تفسیرشده ببینیم، نه فقط اون رو مستند کنیم.
جمعبندی و نتیجهگیری
هامون: این واقعاً شگفتانگیزه! مسیری که ما امروز با هم طی کردیم رو ببینید: از دوربینی که فقط یه دستگاه مکانیکی و ابزاری تو دست مهندسها بود، رسیدیم به دوربینی که تبدیل شد به قلمموی نقاشی تو دست عکاسهایی که رویا خلق میکردن.
هنا: زنانی مثل گرترود کاسبیر که تو دورانی که زنان حتی حق رأی نداشتن، با آثار تحسینبرانگیزش از مادرانگی نشون داد عکاسی چه رسانه قدرتمندی برای بیان احساساته؛ و مردانی مثل آلوین لنگدون کابرن که از پرترههای نمادین رسید به خلق تصاویری کاملاً انتزاعی و مبهم از شهرها.
هامون: اونا با تاریکخانههاشون جنگیدن تا به ما ثابت کنند عکس بازتاب ذهنه نه فقط بازتاب نور! و اونا تو این راه پیروز شدن. درسته که امروز خیلی از عکاسهای مدرن مهارت کار با مواد شیمیایی و فرایندهای سنتی تاریکخانه رو ندارن، اما اون میل درونی برای لذت بردن از تصاویری رویایی و با ترکیببندی بینقص همچنان تو وجود همه ما زندهست.
هنا: اونا مرزهای رسانه رو هل دادن تا جایی که امروز پذیرش عکاسی به عنوان یه هنر زیبا برای ما یه امر کاملاً بدیهیه.
هامون: خب به پایان این کاوش عمیق رسیدیم. ممنون که تو این سفر تاریخی و هنری با ما همراه بودین. قبل از اینکه از شما خداحافظی کنیم، میخوام شما رو با یه ایده عمیق از پدر پیکتوریالیسم، آلفرد استیگلیتس تنها بذارم که حسابی جای فکر داره.
هنا: ایدهای که واقعاً دیدگاه آدم رو به عکسها تغییر میده.
هامون: اون میگفت تو عکاسی واقعیتی به قدری ظریف وجود داره که واقعیتر از خود واقعیت میشه! پس دفعه بعد که تو گوشی موبایلتون یه عکس رو باز میکنید، نور اون رو دستکاری میکنید، لبهها رو محو میکنید یا از یه فیلتر نرم استفاده میکنید تا فضا رو کمی رویاییتر کنید، لحظهای مکث کنید و از خودتون بپرسید:
هنا: آیا دارید واقعیت رو مستند میکنید؟ یا شما هم بدون اینکه بدانید یه پیکتوریالیست مدرن هستید که میخواید با پیکسلها واقعیتی خیلی زیباتر و ظریفتر از جهان اطراف بسازید؟
هامون: تأمل تو این سؤال رو به خود شما میسپاریم. تا اپیزود بعدی، عمیق نگاه کنید و مراقب رویاهاتون باشید.
آرتسنس پلاس را در اپهای پادگیر دنبال کنید.