آنچه در این مقاله میخوانید:
ترکیب بندی در عکاسی به معنای قرار دادن اشیاء و عناصر مرتبط در کنار هم برای رسیدن به یک جلوه زیبای بصری و یا یک معنا و مفهوم خاص است. بنابراین ترکیب بندی، جنبهای کلیدی از هر عکسی به حساب میآید. در این مقاله، ما ابتدا مفهوم کلی عبارت «ترکیب بندی» در هنر را برای کسانی که به عکاسی علاقهمند هستند شرح میدهیم و سپس بصورت خلاصهوار هدف از ترکیب بندی را مطرح کرده و به این موضوع میپردازیم که مشخصات یک ترکیببندی خوب چیست؟ و چرا ترکیببندی بخش مهمی از یک اثر هنری تصویری حالا در هر قالبی که باشد به حساب میآید؟ اما پیش از آنکه وارد مقاله شویم یادآوری میکنیم که اگر دوست دارید درمورد انواع ترکیببندی در عکاسی و روشها و کاربرد هریک از آنها بیشتر بدانید و یا اطلاعات خود را به روز کنید، پیشنهاد ما شرکت در
کلاس ترکیب بندی در عکاسی مدرسه آرتسنس است. شما در این کلاس با به روزترین الگوهای ترکیب بندی در عکاسی آشنا شده و با انجام تمرینات جذاب کلاسی، به خوبی بر کاربرد آنها نیز مسلط میشوید.
اصطلاح "ترکیب بندی" یا Composition نه تنها در مورد همه هنرهای تجسمی، بلکه در زمینه موسیقی، رقص، ادبیات و تقریبن هر شکل هنری دیگری نیز به کار میرود. البته در رشتههای هنری خاصی مانند نوشتن، این اصطلاح شاید کاربرد وسیعی نداشته باشد، اما همچنان قابل استفاده است. به طور کلی، اصطلاح "ترکیب بندی" دو معنای متمایز و در عین حال مرتبط باهم دارد.
اول و مهمتر از همه اینکه "ترکیب بندی" قرار دادن اشیاء و عناصر مرتبط در کنار هم را در یک اثر هنری توصیف میکند. لذا، ترکیب بندی، جنبهای کلیدی از هر اثر هنری به حساب میآید و در واقع راهی برای نادیده گرفتن اهمیت آن وجود ندارد. هر هنرمند مشتاقی باید به ترکیب بندی آثارش توجه زیادی داشته باشد. یک ترکیب بندی خوب ترکیب بندیای است که جزئیات کافی را در خود داشته باشد. اگر عناصر موجود در عکس خیلی کم باشد، اغلب نتیجه خیلی خوب نیست چرا که ماده خام لازم برای رسیدن به یک تفسیر صحیح از عکس را سلب می کند. جزئیات در یک اثر هنری دقیقن مانند مواد اولیه برای آشپزیست. علاوه بر آن جزئیات کم ممکن است تعادل تصویر را برهم بزند.
از سوی دیگر، وجود عناصر خیلی زیاد و نامرتبط با موضوع اصلی در یک عکس هم اغلب گیج کننده میشود. ترکیب بندی خوب از تعادل مناسبی برخوردار است. بهتر است مطمئن شوید که تمام عناصر موجود در تصویر برای ایده یا داستانی که میخواهید بیان کنید ضروری هستند و اگر عناصر اضافهتری هم وجود داشته باشند، خیلی جلب توجه نکنند.
در برخی موارد، خود کلمه ترکیب بندی یا Composition میتوان به عنوان عبارتی برای توصیف یک اثر هنری محسوب شده و یا مترادف آن به کار برده شود. به عنوان مثال، هنگام صحبت در مورد یک اثر هنری در غالب چیدمان( اینستالیشن) یا رقص خاص، ممکن است با این عبارت و اینطور شروع کنیم که «این ترکیب بندی،... ». این عبارت در مورد موسیقی (سازندگان که به عنوان آهنگساز شناخته می شوند) و نقاشی هم کاربرد بسیاری دارد.
اکنون که تعریف کلی اصطلاح «ترکیب بندی» را فهمیدیم، درک معنای آن در عکاسی چندان سخت نخواهد بود. به عبارت سادهتر، ترکیب بندی یک تصویر به معنای چیدمان عناصر، درون آن و به گونهای است که با ایده یا هدف اصلی شما از گرفتن آن عکس مطابقت داشته باشد. چیدمان عناصر را می توان با حرکت دادن واقعی اشیا یا سوژه ها انجام داد. یک مثال خوب برای این مورد، عکاسی پرتره یا عکاسی صحنهپردازی شده است.
ولی برعکس ژانرهای قبلی، رسیدن به ترکیب بندی خوب در عکاسی خیابانی که یکی از زیرشاخههای عکاسی مستند به حساب میآید، مستلزم پیشبینی است، در این سبک از عکاسی، عکاس معمولن حق جابجا کردن سوژههایش را ندارد، بلکه باید منتظر بماند تا سوژه ها در مناسبترین موقعیت در کادر قرار بگیرند. راه حل مناسب در اینجا تغییر موقعیت خودتان است درست مانند عکاسی منظره که در این سبک از عکاسی نیز عکاس نمیتواند تغییرات فیزیکی در محل قرار گرفتن سوژههایش در داخل کادر ایجاد کند و بهترین راه برای رسیدن به یک ترکیب بندی مناسب،جابجا شدن خود عکاس یا تغییر فاصله کانونی لنز در زمان گرفتن عکس است.
فرقی ندارد شما با موبایل عکاسی میکنید یا با دوربین، در هر حالت ترکیب بندی راهیست برای هدایت چشم بیننده به سمت مهمترین عناصر کار شما، که گاهی اوقات با یک ترتیب بسیار خاص همراه است. یک ترکیب بندی خوب میتواند از کسل کنندهترین اشیا و سوژهها در ساده ترین محیط یک شاهکار خلق کند. از طرفی، یک ترکیب بندی بد می تواند یک عکس خوب را کاملن خراب کند، حتی اگر سوژه آن عکس بسیار جالب و خاص باشد.
برخلاف خطاهای نورسنجی ساده که حتا اگر در شناخت و استفاده صحیح از نور محیط هم کاملن مسلط باشید ممکن است در کارتان وجود داشته باشد و یا خطاهای رایج در تنظیم وایتبالانس که در مرحله یرایش عکس به خوبی اصلاح میشوند، ترکیب بندی ضعیف چیزی نیست که بتوان آن را در زمان ویرایش عکس بطورکامل تصحیح کرد. کراپ کردن عکس گاهی اوقات میتواند یک تصویر را نجات دهد اما فقط وقتی که بریدن و حذف بخشهای خاصی از تصویر راهحل درستی باشد. به همین دلیل است که قبل از گرفتن یک عکس، فکر کردن به انتخاب ترکیب بندی، مناسب برای آن مرحلهای بسیار مهم است.
این نکته مهم را هم فراموش نکنید که فاصله کانونی، دیافراگم و زاویهای که برای گرفتن عکس انتخاب میکنید نیز بر ترکیب بندی عکستان تأثیر زیادی میگذارد. به عنوان مثال، انتخاب دیافراگم بازتر، پسزمینه یا پیشزمینه را محو میکند و بهطور مؤثری از اهمیت اشیایی که آنجا قرار میگیرند، میکاهد. همچنین اغلب منجر به ایجاد وینیت بیشتر( تیره شدن گوشههای عکس) شده که باعث می شود چشم بیننده برای مدت طولانیتری داخل کادر بماند.
از سوی دیگر، بستن دیافراگم باعث فوکوس بیشتر بر اشیاء می شود که به نوبه خود ممکن است تعادل تصویر را بهتر کند. چطور؟ خوب همانطور که به عنوان مثال در عکاسی مینیمال هم از این تکنیک استفاده میشود، اشیاء "واضحتر" و با فوکوس بیشتر نسبت به یک شی تار توجه بیشتری را از سمت مخاطب جلب میکند، اما نه همیشه!یک عکاس با تجربه از تمام ابزارهای موجود برای رسیدن به نتیجه دلخواه استفاده خواهد کرد. شایان ذکر است که فوکوس زدایی از اشیاء در پیش زمینه یا پس زمینه سهم موثر آنها در ترکیب بندی کلی تصویر را نفی نمی کند. اشکال ساده، تونها، سایهها، هایلایتها، رنگها همه عناصر قوی و موثر در ترکیب بندی هستند.
به تصویر زیر دقت کنید. علیرغم این که بخشی از دیوار که در پیشزمینه نشان داده شده کاملن تار و بدون فوکوس است، اما در عین حال واضحترین قسمت عکس و کاملن هم روشن است. به همین دلیل، خیلی بیشتر از موضوع اصلی (مردی با فنجان چای و هاسکی سیبریاییاش که در سایه ها پنهان شده) توجه ما را به خود جلب می کند. وقتی به عکس نگاه می کنید مستطیل زرد روشن اولین چیزی است که می بینید. یک روش درست برای رفع این مشکل کاهش وضوح و درخشندگی رنگ زرد با استفاده از پنل HSL در نرمافزار لایت روم است (اگرچه من در واقع کنتراست بین دو قسمت عکس را دوست دارم).
اگر در عکاسی مداومت داشته باشید، ترکیب بندی یک تصویر برای شما در نهایت به یک فرآیند بسیار طبیعی و حتا غیر ارادی تبدیل میشود. با تمرین کافی و البته ناگفته نماند که تمرین بسیار زیادی لازم دارد، دیگر حتا به جایگذاری آن عناصر فکر هم نمیکنید و ناخودآگاهِ شما این کار را برای شما انجام خواهد داد. انگشتان شما تنظیمات صحیح نورسنجی و فوکوس را انجام داده و چشم،مغز و ضمیرناخودآگاه شما کادر بندی عکستان را انتخاب میکند. به ترکیب بندی ضعیف که نگاه کنید فوری متوجه میشوید که عکس غیرطبیعی است و یک چیزی در آن کاملن اشتباه به نظر میرسد. هرچه تجربه بیشتری در عکاسی داشته باشید، انتخابهای بهتری خواهید داشت.
بهترین راه برای رشد به عنوان یک عکاس این نیست که در تصمیم گیریهای خود عجله کنید و بی درنگ به ضمیر ناخودآگاه خود اعتماد کنید، بلکه بهترین راه این است که روشهای جدیدی برای ساخت و ترکیب بندی تصاویر خود را بیاموزید. نه اینکه نباید به جسارت خود اعتماد کنید که البته باید هم اینکار را انجام بدهید، اما مطمئن شوید که بخصوص وقتی که در شروع راه هستید به ترکیببندی عکسهایتان فکر کرده و حالتهای مختلفی را امتحان میکنید، از هر سوژهای چند عکس با ترکیب بندیهای مختلف گرفته و در یک فرصت مناسب آنها را با دقت مرور کرده و ترکیببندیهایتان را تجزیه و تحلیل کنید. ببینید چه روشهایی بهترین نتیجه را دارد، سعی کنید دلیل آن را بفهمید و بعد دوباره امتحان کنید.به یاد داشته باشید که در این مسیر میتوانید از کتاب ترکیب بندی در عکاسی نوشته دیوید پرکل کمک بگیرید.
ممکن است اینگونه فرض شود که یک ترکیب بندی خوب، ترکیب بندیای است که برای چشم بسیار خوشایند باشد و در نتیجه، هدف از ترکیب بندی خوب باید این باشد که سوژه یا ابژه شما را به شیوهای تاثیرگذار و از نظر زیبایی شناختی دلپذیر نشان دهد. اما چنین نظری کمی سطحی نگری است. قرار نیست هر اثر هنری برای بیننده خوشایند یا زیبا باشد. برخی از هنرمندان سعی میکنند ایدههای متفاوت و قویتری را بیان کنند و در این مسیر سوژههای آنها و همچنین انتخاب ترکیببندی به این موضوع کمک میکند.
برای مثال، اگر هنرمندی بخواهد در بیننده احساس ناراحتی یا عصبی شدن ایجاد کند، ترکیب بندی را طوری انتخاب میکند که کمتر «طبیعی» باشد و با این روش، چیزی غیرمنتظره و تکاندهنده ارائه میدهد. نمونه بارز چنین کارهایی عکاسی از جنگ است، که عکاسان اغلب سعی دارند به بیننده نشان دهند که جنگ چقدر وحشتناک و مخرب است. از طرفی هم، یک هنرمند ممکن است قربانیان جنگ را به شیوهای بسیار تملق آمیز و به طرز نگران کنندهای زیبا به تصویر بکشد. او با این کار بر ماهیت زشت جنگ به شکلی طعنه آمیز تاکید میکند. بنابراین در نهایت هدف از یک ترکیب بندی خوب کمک به بیان ایده هنرمند با ابزارهای لازم است.

حتماً چیزهایی دربارۀ قواعد ترکیببندی در عکاسی به گوش اکثر شما خورده است؛ قواعدی مانند صافبودن خط افق و قانون یکسوم. سؤالی که خیلی وقتها در کلاس ترکیببندی در عکاسی از استاد علی میراسماعیلی میپرسند این است که "اگر سوژۀ من روی خط یکسوم نباشد، چه اتفاقی میافتد؟" و پاسخ کوتاه ایشان هم این است: هیچ! برای اینکه واقعاً خلاق باشید، باید بدانید که چگونه و چه زمانی قوانین را زیر پا بگذارید. در این بخش از مقاله میخواهیم چند ایده برای تولید عکسهای خلاقانه با شکستن قوانین کلاسیک ترکیببندی در عکاسی به شما ارائه دهیم و همزمان کتاب کهنه قوانین و افسانههای قدیمی ترکیببندی را هم از پنجره ذهن شما به بیرون پرت کنیم.
-
افسانۀ شمارۀ ۱: همیشه سوژهتان را روی نقاط تقاطع خطوط یکسوم قرار دهید!
تئوری پشت این قانون مبتنی بر این ایده است که عکس شما با قرارگرفتن سوژه روی یکی از نقاط تقاطع خطوطی که کادر را به سه قسمت تقسیم میکنند، تعادل بیشتری پیدا میکند. در مقابل اگر بخواهید به یک عکس حس تنش وهیجان و التهاب اضافه کنید، باید سعی کنید سوژه را به لبههای کادر نزدیک کنید. وقتی سوژۀ شما در مکان همیشگی نیست، بیننده عکستان مجبور میشود مکث کند و نگاهی دقیقتر به آن بیندازد.
در این عکس، نهتنها خط افق بسیار پایینتر از خط یکسوم است، بلکه سوژهها نیز را در گوشۀ سمت راست پایین کادر قرارگرفتهاند. علاوهبراین، آنها را در حال خروج از کادر شکار شدهاند. در حالت عادی توصیه میشود که جلوی سوژه بسته نباشد و به اصطلاح به آن فضایی برای تنفس داده شود. اما در اینجا نزدیکبودن آنها به خروج از کادر، تنش بیشتری به تصویر اضافه میکند.
عکاس در عکس زیر تصمیم گرفتهاست که خط افق را در نزدیکی بالای کادر قرار دهد. قراردادن خط افق در قسمت بالایی کادر تأکید بیشتر روی الگوها و بافتهای موجود در شن را نشان میدهد و توجه کمتری را به آسمان معطوف میکند. ازآنجاکه خط افق خیلی بالاست، بیننده از خودش میپرسد: "صبر کن ببینم، دارم تو این کادر به چی نگاه میکنم؟"
در دنیای امروزی رسانههای اجتماعی، ردکردن عکسها با سرعت نور عادی شده است. هر فرصتی برای کاهش سرعت بینندگان در زمان گشتن بین صفحات مجازی، برای عکاسان یک پیروزی به حساب میآید.
-
افسانۀ شمارۀ ۲: هیچوقت اندام سوژۀ خود را قطع نکنید!
وقتی از انسانها عکس میگیرید، هرگز نباید بدنشان را از مفاصلی مثل مچ دست، زانو یا گردن قطع کنید. بله. بیشتر اوقات این نظر درست است. با این حال، مواردی هم پیش میآید که سوژۀ شما از برشهای تهاجمی جان سالم به در میبرد و خونش روی عکس شما پخش نمیشود! وقتی قسمتی از بدن را میبرید، بیننده را مجبور میکنید به عضوی که قطع شده فکر کند. مخاطب داستان را در تصورات خودش تکمیل نموده و این جذابیت عکس شما را دوچندان میکند.
در این عکسها اندام سوژهها قطع شدهاند. هنگام شکار یک صحنه حتی دست یک نفر بیدهشدهاست! اما ما میتوانم تأیید کنیم که تمام این سوژهها از انتخاب خلاقانه عکاس برای قطع عضو جان سالم به در بردهاند. و تازه با استفاده از این کادربندیهای خلاقانه توسط عکاس، خلاقانه، گونهای از رمز و راز به تصاویر اضافه شده که با نشاندادن کل سوژه، به نمایش درنمیآمد.

-
افسانۀ شمارۀ ۳: مطمئن شوید که خط افق شما صاف است!
یکی از چیزهایی که مدام روی اعصاب ما عکاسان میرود، احتمالن دیدن تصاویری است که در آنها انگار اقیانوس از یک طرف عکس دارد خالی میشود. ازآنجاکه مغز ما زمین را تخت تصور میکند، عکسهایی که در آنها خط افق کاملاً صاف نباشد، حس درستی به ما نمیدهند. با این حال، انحراف عمدی میتواند یکی دیگر از روشهای مؤثر برای افزودن تنش به تصویر باشد. در ترکیببندی در عکاسی یک خط افق کاملاً کج به عکسها حس هیجان، غریبی و تازگی میدهد.
فقط مطمئن شوید که اگر میخواهید عکسی با افق ناهمسطح بگیرید، این کار را با جرات انجام داده و به بیننده بفهمانید که انتخاب شما عمدی بوده است، نه تصادفی یا به دلیل بی دقتی شما!
-
افسانۀ شمارۀ ۴: کادر را با سوژهتان پر کنید!
نیازی نیست که تمام کادر را با سوژهتان پر کنید. استفاده از فضای منفی زیاد باعث ایجاد تصاویر قابلتوجهی میشود. این رویکرد بر اهمیت سوژۀ شما تأکید دارد و حس مقیاس را ایجاد میکند.
-
افسانۀ شمارۀ ۵: عکسهای ساده بگیرید!
روایت چند اتفاق مختلف در یک کادر لزوماً چیز بدی نیست. عکسهایی با داستانسرایی خوب اغلب بیشتر از یک کانون توجه دارند. تصویر زیر را در نظر بگیرید. ازآنجاکه سوژهای بهعنوان سوژۀ اصلی وجود ندارد، چشم شما در کادر به گردش درمیآید. با انجام این کار، بیننده در هر عکس چندین سوژه پیدا میکند. این سوژهها با هم ترکیب میشوند تا داستان عکس را بیان کنند.
موفقیت این نوع عکسها اغلب وابسته به کمی شانس و برنامهریزی خوب است. در چنین صحنههای پیچیدهای مطمئن شوید که پسزمینۀ شما اینقدر شلوغ و شلخته نباشد که با مؤلفههای داستانی که روایت میکنید تضاد ایجاد کند. و آماده باشید که در حین روی دادن اتفاقات بهسرعت به اتفاقات واکنش نشان دهید.
-
افسانۀ شمارۀ ۶: حواستان باشد که عکستان را کاملاً درست نوردهی کنید.
این افسانه ممکن است کمی خارج از قوانین ترکیببندی در عکاسی قرار بگیرد. اما فکر میکنیم زمانی که در مورد خلاقیت صحبت میکنیم، باید به آن بهعنوان یک نکتۀ مهم اشاره شود. اغلب میشنومیم که اساتید میگویند: "مراقب باشید که سایهها و نورهای کادرتان کاملاً سیاه یا کاملاً سفید نشوند." با فناوری حسگرهای پیشرفتۀ امروزی، دوربینها محدودههای دینامیکی بزرگتری را تحت پوشش قرار دادهاند. بااینحال از سایههای سیاه و هایلایتهای سفید نترسید. میتوانید در ویرایش عکس سیاهی عکس را طوری تنظیم کنید که سایهها تاریکتر دیده شوند. این باعث ایجاد احساس رمز و راز و تنش میشود. خیلی از ما عکاسها دوست داریم مخاطب را با این سؤال رها کنیم که "در تاریکی چه چیزی در کمین است؟"
در اینجا عکسی میبینید که بخشهای بزرگی از کادر آنها سیاه است. برای ایجاد چنین تصاویری باید دنبال جاهایی باشید که نور و سایه درکنار هم قرار گرفتهاند. نوردهی عکستان را کم کنید تا سایهها غلیظتر شوند و نقاط روشن برجسته بهدرستی در معرض دید قرار گیرند.
در تصویر پایین، تنظیمات دوربین طوری انجام شدهاست که یک عکس سیاهوسفید با کنتراست بالا ثبت شود. هنگام ویرایش عکس هم این تضاد بیشتر شدهاست. نتیجۀ این کارها عکسی با عناصر گرافیکی قدرتمند است.
-
افسانۀ شمارۀ ۷: مطمئن شوید سوژهتان وضوح بالایی داشته باشد!
این نقلقول هنری کارتیه برسون که "وضوح، یک مفهوم بورژوایی است"، وضوح را بهعنوان ویژگی مهم یک عکس خوب رد میکند. ما هم صددرصد موافقیم! شاید هواداران عکسهای واضح و شارپ مخالف باشند، اما ایجاد یک تصویر زیبا به وضوح وابسته نیست. کمی کاهش وضوح، احساس آرامش و سبکی خاصی را در تصاویر ایجاد میکند. همچنین میتواند حس حرکت و جریان را منتقل کند. فکر نکنید که همیشه باید عکسهای با وضوح بالا بگیرید.
نتیجهگیری
بهترین راه برای رشد بهعنوان یک عکاس، عکاسی مداوم است. در حین عکاسی درگیر قوانین ترکیببندی نشوید. درعوض از آنها بهعنوان خطوط راهنما استفاده کنید. سبکهای مختلف عکاسی را تجربه کنید و به خودتان اجازه دهید گاهی اوقات این قوانین را زیر پا بگذارید. اگر این کار را انجام دهید، یاد میگیرید که خلاقانهتر ببینید. و آخرین نکته: مهمترین قانون در عکاسی را فراموش نکنید؛ خوشگذراندن!
۱. ترکیببندی (Composition) در عکاسی دقیقاً به چه معناست؟
ترکیببندی به معنای چیدمان آگاهانه عناصر و اشیاء درون کادر عکس است، به گونهای که با ایده یا هدف اصلی عکاس همخوانی داشته باشد. این فرآیند شامل تصمیمگیری درباره محل قرارگیری سوژه، حذف عناصر اضافی و ایجاد تعادل بصری است تا پیام تصویر به بهترین شکل به مخاطب منتقل شود.
۲. چرا گفته میشود که ترکیببندی ضعیف را نمیتوان در مرحله ویرایش کاملاً اصلاح کرد؟
برخلاف خطاهای نورسنجی یا وایتبالانس که در نرمافزار قابل تنظیم هستند، ترکیببندی ضعیف ساختار اصلی عکس را تحت تأثیر قرار میدهد. اگرچه کراپ کردن (برش عکس) گاهی میتواند کمککننده باشد، اما اغلب منجر به کاهش کیفیت یا حذف بخشهای مهم تصویر میشود. بنابراین، فکر کردن به ترکیببندی قبل از فشردن شاتر حیاتیترین مرحله است.
۳. چگونه میتوانیم با استفاده از دیافراگم بر ترکیببندی تأثیر بگذاریم؟
دیافراگم باز (عدد f کوچک) با محو کردن پسزمینه یا پیشزمینه، اهمیت بصری اشیاء خارج از فوکوس را کاهش میدهد و توجه را روی سوژه اصلی متمرکز میکند. همچنین میتواند با ایجاد وینیت طبیعی (تیره شدن گوشهها)، چشم بیننده را مدت بیشتری در داخل کادر نگه دارد. در مقابل، دیافراگم بسته تمام عناصر را واضح نشان میدهد که نیازمند دقت بیشتری در چیدمان اجزاست.
۴. آیا وجود جزئیات زیاد در عکس همیشه خوب است؟
خیر، تعادل کلید موفقیت است. اگر جزئیات خیلی کم باشد، ممکن است ماده لازم برای تفسیر صحیح عکس از بین رفته و تصویر خستهکننده شود. از طرف دیگر، وجود عناصر زیاد و نامرتبط باعث گیج شدن مخاطب و حواسپرتی از موضوع اصلی میشود. یک ترکیببندی خوب باید فقط شامل عناصری باشد که برای بیان داستان یا ایده عکس ضروری هستند.
۵. تفاوت ترکیببندی در عکاسی خیابانی با عکاسی صحنهپردازی شده چیست؟
در عکاسی صحنهپردازی شده یا پرتره، عکاس کنترل کاملی بر روی ترکیب بندی عکس دارد و میتواند اشیاء و سوژهها را جابهجا کند تا به چیدمان ایدهآل برسد. اما در عکاسی خیابانی یا منظره، عکاس حق جابهجایی سوژهها را ندارد و باید با تغییر موقعیت خود، زاویه دید و فاصله کانونی لنز، منتظر بماند تا عناصر در بهترین حالت ممکن در کادر قرار گیرند.
۶. هدف نهایی از یک ترکیببندی خوب چیست؟ آیا فقط زیبایی بصری است؟
خیر، هدف صرفاً خلق تصویری زیبا نیست. ترکیببندی ابزاری برای بیان ایده هنرمند است. گاهی عکاس عمداً از ترکیببندی غیرطبیعی یا نابرابر استفاده میکند تا حس ناراحتی، تنش یا انتقاد اجتماعی (مانند عکسهای جنگ) را به مخاطب منتقل کند. بنابراین، ترکیببندی خوب آن است که بیشترین تأثیر را در انتقال حس یا پیام مورد نظر عکاس داشته باشد.
۷.آیا میتوان قوانین ترکیب بندی در عکاسی را زیر پا گذاشت؟
بله حتا متا به شدت پیشنهاد میکنیم که اینکار را انجام دهید شاید در نگاه اول اینکار کمی سخت یا عجیب و غریب به نظر بیاید اما شرکت در کلاس ترکیب بندی ما به خوبی به شما کمک میکند تا نگاه کاملن مدرن و به روز و ساختارشکنانهای نسبت به ترکیب بندی پیدا کنید.
اگر این مطلب را دوست داشتید پیشنهاد میکنیم مقاله درباره رابرت کاپا و عکسهایش را هم بر روی وبسایت مدرسه آرتسنس مطالعه کنید تا با بررسی موردی تکنیکهای ترکیب بندی در عکسهای یکی از مشهورترین عکاسان تاریخ آشنا شوید.